تبليغاتX
مریم شکرانی

مریم شکرانی

طنزهای مطبوعاتی و غیره ی من !

امروز سه شنبه - ساعت 4 - تالار وحدت
اگه یه روز من کاملا سروقت رسیدم نه تنها آشناهام که خودم هم کلی تعجب می کنم و شوکه می شم ! طبق همین قاعده با یه ربع تاخیر به مکان مذکور رسیدم . سوزن می انداختی پایین نمی رفت بس که شلوغ بود وبرای نشستن به زحمت جایی پیدا می کردی . روند اجرای مراسم اختتامیه شانزدهمین جشنواره بین المللی مطبوعات و خبرگزاری ها بسیار مختصر و مفید و حتی شتابزده به نظر می رسید طوری که من با بیست- بیست و پنج دقیقه تاخیر ( با زمانهای پرتی !) وسط مراسم اهدای جایزه رسیدم . بیرون سالن صدای آشنای مجری به شدت مودب و مثبت تلویزیون ( محمدرضا حسینیان ) را می شنیدم که تند و تند اسامی برنده ها رو می خوند که برای دریافت جایزه شون رو سن برن و دلشوره که الان اسم من رو هم می خونه اون وقت ... دقت کنید اون وقت خانوم های انتظامات و هماهنگ چی به من پیشنهاد می کنن به خاطر کمبود جا برم بالکن بنشینم ! گفتم : ببخشید اون وقت من موقع دریافت جایزه خودمو از بالکن پرت کنم پایین ؟! ... خلاصه ما به زور در مکان دلخواه مسقر شدیم ! که دیدیم به ! خبرنامه دست حضار اسم منو به عنوان نفر دوم زده و جوایز نفرات دوم رو توزیع کرده بودن رفته بود پی کارش ! به دوستم گفتم : عسل پاشو زحمتو کم کنیم دیگه ! که به پیشنهاد ایشون منتظر قسمت پذیرایی نشستیم . خلاصه آخر کار نوبت به خوندن اسامی نفرات اول رسید و ما هم با لب و لوچه آویزون همکارانو تشویق می کردیم که گفتن بخش کودک و نوجوان دو برنده اول داشته آقای مرتضی درویش و سرکار خانووووم مریم شکرانی ! ما باز هم سورپرایز شدیم و با کمال تعجب رفتیم رو سن ... فلاش ها بود که زده می شد و کم مونده بود عسل سوت بلبلی بزنه ! ... وقتی اسم یکی - دو نفر دیگه رو خوندن و لشکر همکاراش و دوستاش سالن رو رو سرشون بردن و زمین کوبیدن ! نتیجه گرفتم منم اینجور مواقع به یه همراه اکتفا نکنم و یه اتوبوس آدم با خودم ببرم !
بعدش هم کلی پذیرایی شدیم و ذوق کردیم ! در همین اثنا که ما مشغول بخور و بخند با عسل بودیم یه آقای رسانه ای در یک حرکت غافلگیر کننده برام ساندویچ آوردن و گفتن منو می شناسن و طنزامو می خونن بعدش هم یه خانومه و متعاقبا یه زوج رسانه ای اومدن کلی تبریکات گفتن و دوباره منو ذوق مرگ کردن ! بس که به قول عسل تحویلم جرفتن ! 
آخر کار هم من تو کف این که چرا خبرگزاری فارس باید اینهمه جایزه بگیره ؟؟!- حالا ما یه چیزی گفتیم نیایید حرف سیاسی بزنین که هنوز جایزه نقدی ام گروگانه ! علی الحساب فقط تندیس جشنواره و لوح خیلی خوجلمو بهم دادن کاری نکنین بیان همینا رو هم پس بگیرن ! که دوسشون دارم -
عکس هم گرفتیم ولی سر راهم رفتم دوربینمو به یه دوس جون دیگه ام قرض دادم و فعلا عکس لاموجود !
راستی یه اتفاق بامزه دیگه هم افتاد که به علت رودربایستی با شخص مذکور از گفتن اون به شدت معذورم ! فاضل می دونه چی می گم  

اینم لینک عکسای جشنواره از خبرگزاری خیلی محترم ! فارس !! :

 http://www.farsnews.com/imgrep.php?nn=8808051625

سایر نفرات برگزیده رو از این منابع ببینید :

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=972322

http://www.irinn.ir/Default.aspx?TabId=55&nid=159790

اینم از ۲-۳ سال پیش که من در هشتمین دوسالانه مطبوعات کودک و نوجوان کاندیدای جایزه طنز شدم !:

www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=611100

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 0:44  توسط مریم شکرانی  | 

لینک دو تا از آثار من که برای سایت تبیان انتخاب شدن :

ماجرای یک بابای آبرو بر !

http://www.tebyan.net/children_teenagers/anewidea/fingerprint/2009/10/21/104887.html

علایم راننده نمونه !

http://www.tebyan.net/children_teenagers/anewidea/fingerprint/2009/10/5/103966.html

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 3:17  توسط مریم شکرانی  | 

موقعیت  : دوشنبه - ساعت 2 بعدازظهر- سر کلاس یه استاد اخمو و بداخلاق و سختگیر

ته کلاس نشستم و یواشکی گیم بازی می کنم ! که گوشیم در حالت سایلنت 3-4 بار زنگ می زنه و من نمی تونم جواب بدم ! استاد می گه : خانوم سر به زیر ! پاشو بگو ببینم چی می گفتم ؟!

انگار یه چیزایی راجع به رادیکالیسم و سکولاریسم می گفت ! بلند می شم هرچی از رادیکالیسم و سکولاریسم بلدم رو می کنم !

می گه : من اینا رو نمی گفتم ولی اطلاعاتت بد نیست ! اون زیر چیکار می کردی ؟! کیه بهت اس ام اس می ده و نمی تونی جوابشو ندی !

می گم اس ام اس نیست استاد ! ولی یکیه هی زنگ می زنه جرات نمی کنم جوابشو بدم !

می زنه زیر خنده و می گه برو ببین کیه ؟ ولی برنامه ات رو بهش بگو که به موقع مزاحم بشه !

می گم اونی که شما فکر می کنین نیست ! و یارو باز زنگ می زنه دارم از کلاس بیرون میام و بچه ها به استاد می گن : شاغله استاد - بیزیه !

تلفن رو جواب می دم یه خانومه اس که می گه تو بخش طنز کودک و نوجوان شانزدهمین جشنواره مطبوعات رتبه آوردم و رزومه ام رو می خوان واسه کتاب جشنواره

می گم چندم شدم ! می گه میخوایم سورپرایزتون کنیم سه شنبه که اومدی جایزه ات رو بگیری می فهمی !

خلاصه رزومه رو می گم و با نیش باز می رم توی کلاس

استاد می گه : بیا ! خوشحاله و خیالش راحت شده ! ... شما اصلا واسه چی میایید دانشگاه ؟! فقط یه مدرک کم دارین که بذارین روی خنچه عقدتون ... بفرما بشین

با خونسردی می رم می شینم .

سه شنبه شیرینی به دست می رم دانشگاه . وسط راهرو منو با جعبه گنده شیرینی می بینه . می گه : به همین سرعت با یارو به نتیجه رسیدی ؟!

جریانو می گم . چند ثانیه ای با تحسین سرشو تکون می ده . منتظرم بگه : باباااااا خفن !

می گه : احسنت ... تبارک الله !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 19:7  توسط مریم شکرانی  | 

مقدمه : اول ها که روانشناسی اختراع نشده بود همه مردم دکتر چیزهای دیگر بودند. به عنوان مثال دکتر روده - دکتر حنجره - دکتر پا و مفاصل و از اینجور چیزها و برای خودشان تند و تند نسخه می پیچیدند و دست خودشان می دادند. بعد کم کم علوم و دانش های دیگری به مجموعه دانش های بشری افزوده شد و مردم با علم روانشناسی آشنا شدند و نشستند با خودشان فکر کردند و کم کم به این نتیجه رسیدند که همه شان می توانند دکتر روانشناس هم بشوند . بنابراین شروع به تالیف کتاب ها و مقاله های کاملا علمی و کاربردی ! زیادی کردند و شبکه های تلویزیونی هم تاسیس کردند و ... در این جا حاصل زحمات و اظهار فضول ( جمع فضل ) مردم عزیز را در قالب یک شبکه ماهواره ای می بینیم :

برنامه روانشناسی !

دکتر ت. ز ( با دکلمه می خواند ) : سلام عزیزم / عزیزم سلام / دوستت دارم / عاشقتم والسلام

 سرکار خانم دکتر مشنگ تعطیل زاده هستم متخصص روانشناسی از دانشگاه خولیاخل اسپانیا در خدمتتان هستیم تا با هم سه  

سوته کلیه بیماری ها و ضایعات روانی - عقده ها و ناهنجاری ها و در یک کلام مشکلات بشری را حل کنیم برود پی کارش .

زی لی لی لینگ !

دکتر ت. ز : دوست عزیزی پشت خط برنامه هستند . بفرمایید ...

تلفن : خانم دکتر جان خودتان مرا نجات بدهید . من دارم فنا می شوم. دارم پودر می شوم . اولش که 7 تا انگشت دست راستم لای در مترو گیر کرد و قطع شد. بعد فرزند بزرگم به علت قتل در زندان افتاد و قرار است اعدامش کنند . صاحبخانه هم اسباب و اثاثیه مان را توی کوچه پرت کرده است و من الان وسط کوچه نشستم برنامه را تماشا می کنم. یک دقیقه قبل هم یک خودرو رد شد و هرچه آب گند و لجن بود به سر تا پای بنده و زار و زندگیم پاشید و رفت هههههههههههههه ! ( مثلا گریه می کند . )

دکتر ت. ز: عزیزم شما چند سالتان است ؟!

تلفن : ههههههههه ! شما به آن چکار دارید خانم ؟! ... ههههههههه !

دکتر ت. ز : دوست عزیز این که چیزی نیست شما خودت الکی همه چیز را بزرگ کردی و کافی است دیدگاهت را کمی تغییر بدهی . مثلا شما که تا پارسال 7 تا انگشت داشتی چه تاجی به سر خودت گذاشتی که حالا بدون آن نتوانی ؟! این جمله را روزی هفتاد بار با خودتان تکرار کنید... می رویم سر مشکل دوم ... عزیزم از قدیم گفتند : تربیت از بچه عزیزتر است . این فرزند شما که اینقدر بی تربیت و بی شخصیت است که می رود قتل می کند همان بهتر که اعدامش کنند.شما این فرزند بی تربیت و مایع ! آبروریزی را می خواهید چکار کنید ؟! ... عجب آدمی هستی شما ! ... بنابراین هرروز روزی 150 مرتبه روی کاغذ بنویس : چه بهتر ! برود بمیرد ... اما مشکل سوم : عزیزم همه مشکل مسکن دارند . شما برو یک مقدار پایین شهر تر سرچ کن خانه پیدا می کنی. اگر نشد بروید توی حومه شهر دنبال خانه بگردید . باز هم جواب نداد به آژانس مسکن های ! روستاهای اطراف هم یک نگاهی بیندازید بد نیست. ... نشد ... باز هم جواب نداد بروید دامنه کوه چادر بزنید و زندگی را از سر بگیرید و یادتان باشد همیشه یک راه حلی وجود دارد. ... اگر خودرو آب لجن رویتان می پاشد از بی تربیتی خودش است شما چرا خودت را ناراحت می کنی ؟! برو حمام عمومی یک نمره بگیر و خودت را تر و تمیز کن و بیا بنشین سر خانه و زندگی ات .

این مردم هم سر چه چیزهایی خودشان را ناراحت می کنند ها ...

زی لی لی لینگ

دکتر ت . ز : باز هم تلفن داریم جان دلم ؟!

تلفن : سلام ای فرشته نجات بشریت . حالتان خوب است ؟

دکتر ت. ز : سلام عزیزم . زود حرفت را بزن حوصله ندارم.

تلفن : خانم دکتر بنده بیماری مازوخیسم دارم . چکار کنم ؟

دکتر ت. ز : خب خب برو دکتر عزیز دلم ... من چکار کنم که شما مازوخیصم داری ؟!

تلفن : مازوخیسم خانم دکتر !

دکتر ت. ز: دوست عزیز اگر سوالی نداری مزاحم نشو . بیننده بعدی لطفا !

زی لی لی لینگ !

دکتر ت. ز: بفرمایید دوست عزیز

تلفن : منتی گل پور هستم از ایالت منحاطان !

دکتر ت. ز: منتاهان عزیزم !

تلفن : نه همان منحاطان است . منتها من دیکته ام ضعیف است .

دکتر ت. ز : حالا هرچی ! ... مشکلت را بگو

تلفن : خانم دکتر من شبها خیلی خروپف می کنم و همسرم به خاطر همین موضوع می خواهد از من طلاق بگیرد . چه خاکی به سرم بریزم ؟!

دکتر ت. ز : خب خروپف نکنید دوست گرامی ! شما که کارت به این جاهای باریک کشیده است مرض داری خرو پف می کنی ؟!

تلفن : آخر نمی شود خانم دکتر

دکتر ت. ز : چرا می شود ... خوب هم می شود ... همه چیز شدنی است . شما روزی 200 بار روی کاغذ بنویس : من می توانم . بعد یهو با کمال تعجب می بینی که توانستی ... بیننده عزیز بعدی !

زی لی لی لینگ !

دکتر ت. ز : سلام بیننده جان . بفرمایید

تلفن : خانم دکتر سلام . لباستان خیلی خوشگل است .

دکتر ت. ز : متشکرم دوست عزیز . مشکلت چی است ؟

تلفن : مشکل خاصی ندارم فقط می خواستم تشکر کنم !

دکتر ت. ز : خواهش می کنم ... بیننده بعدی !

زی لی لی لینگ !

دکتر ت. ز : بفرمایید

تلفن : خانم دکتر من یک علائمی دارم که می گویند نشانه های بیماری اسکیزوفرنی است. می شود راجع به این بیماری صحبت کنید ؟

دکتر ت. ز : نه عزیزم نمی شود ... ما وقت نداریم در مورد این چیزها صحبت کنیم . شما بروی توی گوگل بزنی اسکیزوشرفی ! کلی مقاله بهت می دهد.

تلفن : حالا من چکار کنم خانم دکتر ؟ راه حل مشکلم چیه ؟

دکتر ت. ز : عزیزم شما خونسردی خودت را حفظ کن . روزی 250 مرتبه جمله های زیبایی را که دوست داری روی کاغذ بنویس بعد هم سر فرصت به یک روانشناس خوب مراجعه کن. شما ساکن کجا هستی ؟!

تلفن : ایالت مانتوان !

دکتر ت. ز : خوب است عزیزم . در ایالت شما کلی دکتر روانشناس خوب وجود دارد یکی اش را به دلخواه انتخاب کنید و بهش مراجعه بفرمایید.

تلفن : باشد . دستتان درد نکند.

دکتر ت. ز : بیننده های عزیز وقت برنامه ما تمام شده است به همه تان توصیه می کنم کتاب قورباغه با طعم پیاز جعفری من را سفارش بدهید و آن را حتما حتما بخوانید و به توصیه های روانشناسانه اش عمل کنید تا زندگی تان متحول متحول بشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 18:35  توسط مریم شکرانی  | 

- با سلام ... آقا اجازه ؟ بابایمان گفتند می توانید این برج کرایه خانه تان را ندهید ولی در عوض ما را می فرستند در خانه تان تا سوالاتی را که برای امتحان طراحی کرده اید ازتان بگیریم . با تشکر.

- آقا اجازه ؟ جان خودتان رحم کنید ... آقا جان بچه هایتان قسم ... خدا کند بچه هایتان بمیرند اگر ما را تجدید کنید . مادربزرگمان می گوید آه ما سنگ را می ترکاند . به عنوان مثال ما یکبار رفتیم خانه عمه مان و متوجه شدیم که ایشان شیرینی هایشان را قایم کرده اند همان موقع یک آه کشیدیم به جان خودتان چشم سه تا بچه شان از کاسه در آمد و بومب ! روی دیوار روبه رویشان ترکید و از روی دیوار شره کرد و پایین ریخت. حالا دیگر خود دانید . ما از الان به شما تذکر دادیم که هوایمان را در امتحان داشته باشید . نگویید نگفتی ...

- فوووت ... فوووت ... فوت ... فوت ! آقا اجازه ؟! سلام . آقا اجازه اگر شما به سلامتی و امنیت فرزندتان علاقه دارید ما را تجدید نکنید.

- منزل آقای معلم ؟! سلام . آقا اجازه هوای ما را داشته باشید . هرچی نباشد ما فامیل شما هستیم و شما باید پارتی ما بشوید . ما همان هستیم که عموی خانم شما به خواستگاری مادربزرگش رفته است . خلاصه اگر ما را تجدید کنید به مادربزرگمان می گوییم به عموی خانمتان جواب منفی بدهد .

- سلام آقا معلم ...آقا اجازه دکترها گفتند که ما سرطان خون داریم ... آه ... ! ها ها ها ( مثلا گریه می کند !) ... نچ ! هیس ! آقا ببخشید این پسر خاله مان کنار ما نشسته است و می خواهد ما را بخنداند . شما به دل نگیرید بچه بی تربیتی است و همه فامیل هم همین را می گویند. ... بله دکترها گفته اند ما سرطان خون داریم و هرچه خواستیم فوری بهمان بدهند چون به زودی می میریم . امروز هم یکی از دکترهایمان می خواستند به ما زنگ بزنند و بگویند که نمره امتحان این بچه را بیست بدهید ولی ما شماره شما را بهشان ندادیم و گفتیم که زشت است شماره تان را همه جا پخش کنیم . خلاصه ما به ایشان اطمینان دادیم که خودمان به شما زنگ می زنیم و سفارش خودمان را می کنیم و پیغام ایشان را می رسانیم . دستتان درد نکند حالا 18 یا 19 هم دادید اشکال ندارد ولی دیگر کمتر نشود.... در ضمن اسم امواتتان را هم روی کاغذ بنویسید تا اگر آن بزرگواران را دیدیم سلام شما را بهشان برسانیم .

- آقا اجازه ما در طول سال تحصیلی یک سری عکس و فیلم از شما گرفتیم که مایه آبروریزی است اگر به آبرویتان علاقه دارید ما را قبول کنید وگرنه از این به بعد مردم را در اتوبوس و مترو می بینید که غش غش می خندند و فیلم و عکس شما را برای هم بلوتوث می کنند.- با سپاس

سلام آقای معلم ... آقا اجازه ما الان از سرکارمان به شما زنگ می زنیم . راستش را بخواهید پدر ما هفته قبل قطع نخاع شدند و به رحمت خدا ... نه ببخشید به رحمت خدا نرفتند فقط قطع نخاع شدند. الان یکسال تمام است که ما جور ایشان را می کشیم و خرج خانواده مان را می دهیم . مادرمان متاسفانه زن ولخرجی هستند و طلا و جواهرات خیلی دوست دارند . همین 3-4 روز پیش بود که پایشان را در یک کفش کردند و به زور از ما یک میلیون تومان گرفتند که بروند سرویس طلا بخرند . آن یکی خواهرمان هم دم بخت است و باید برایش جهیزیه بخریم . الان شش ماه است زار می زند که ماشین ظرفشویی می خواهد ولی ما پول نداریم که دل این دختر معصوم را شاد کنیم . خودمان هم دیکس ! کمر گرفتیم از بس کار می کنیم . خلاصه شما شرایط ما را درک کنید . ما با این همه مشکلات و بدبختی کی وقت می کنیم درس بخوانیم ؟! خودتان زن و بچه دارید و می فهمید بنده ! چه می گویم . ما را قبول کنید . من همیشه برایتان دعا می کنم چرا که گفته اند دعای آدم مظلوم مورد موافقت قرار می گیرد.

- آقا اجازه ما شش سال است که در این کلاس در جا می زنیم . اگر می خواهید از شرمان راحت شوید لجبازی نکنید و ما را قبول کنید . این به نفع هر دوی ماست .

- ای گل زیبا سلام ... ای که همچون چمنی ... عشق منی ... ای انسان زیبا و فداکار ... ای که زمین زیر پاهای شما می لرزد و آسمان می ترکد و دریاها وحشی می شوند و هی مسخره بازی در می آورند ... ای مرد خوب و محترم ... حتی هری پاتر هم قادر نیست جواب محبت های شما را بدهد . .. ای انسان زیبا و خیلی باکلاس ... مرا دریابید ... هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم ... وعده ما روز امتحان

- سلام و درود ... آقا اجازه اگر شما می خواهید یک فضای امتحانی سالم و یک جو رقابتی مثبت در روز امتحان داشته باشیم پس خودتان با زبان خوش به ما نمره ارفاق کنید و قبولمان کنید . اگر هم می خواهید ما دچار انحرافات تقلبی و از اینجور مسایل ناسالم رقابتی بشویم و آینده تربیتی مان به خطر بیفتد و فردا همه مان جز کلاهبرداران بزرگ باندهای مخوف و مافیایی بشویم که با ما کنار نمی آیید و مجبورمان می کنید که تقلب کنیم . به هرحال انتخاب با خودتان است چون ما هم تقلب می کنیم ...

- آقا اجازه ما یادمان رفته بود امتحان داریم و همه اش در این مدت نشستیم کارتون موش سرآشپز را دیدیم و بازی های مختلف رایانه ای کردیم و فیلم های وحشتناک هم نگاه کردیم و همه این عوامل دست به دست هم دادند و روی روحیه ما تاثیر خیلی بدی گذاشتند و امتحانمان را خیلی بد دادیم . ما قربانی عصر تکنولوجی و یارانه ... ببخشید رایانه هستیم ... ما گناهی نداریم . به ما چه مربوط است که ما در این عصر به دنیا آمدیم . شما باید فکری به حال بچه های قربانی این عصر کنید و نگذارید که تجدید بشوند . خلاصه دیگر سفارشی نداریم . ما یک قربانی هستیم و از نظر روانشناسی هم به شدت نگران کننده می باشیم و برای آیندگان خطرناک هستیم و شما نباید به این مشکلات دامن بزنید . دیگر خود دانید .

- ( با صدای مثلا کلفت !) آقا سلام علیکم ... انا بن لادن هستم . فامیل یکی از دانش آموزان شما . شما باید به ایشان نمره قبولی بدهید وگرنه حتما جنابعالی را می ربایم . پس اگر به جان خودتان علاقمند هستید توصیه این دانش آموز عزیز را جدی بگیرید . اسم و فامیل این دانش آموز گرامی متعاقبا اعلام می شود . منتظر تماس های بعدی ما باشید.

- آقا معلم سلام ... پدربزرگ ما خواب دیده اند که در روز امتحان ما می میرند . خواستیم از الان به شما اطلاع بدهیم که ما در روز امتحان وضع روحی مساعدی نداریم و اگر تجدید شدیم خودتان دیگر به ما نمره بدهید و ضربه روحی مان را دو چندان نکنید . با تشکر ...

- منزل آقای علوم ؟! سلام .... من شش روز است هرچی زنگ می زنم اشغال است امروز با زحمت توانستیم شماره شما را بگیریم و بگوییم که ما را قبول کنید چون ... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 16:37  توسط مریم شکرانی  | 

موضوع :

پرونده پزشکی

نام و نام خانوادگی بیمار :

هوخشتره . الف

جنس :

ن ... عذر می خواهم مذکر !

علایم بالینی :

بلانسبت رودل - رویم به دیوار اسهال و اینها - باباقوری شدن مزمن چشم - گلاب به رویتان استفراغ - کهیر زدن پوست- کف بالا آوردگی

نسخه 1 : بیمار محترم بیماری شما سرطان قوزک پا تشخیص داده شده است و با عرض تاسف و تاثر چند ماه دیگر می میرید . اگر دوست داشتید برای شیمی درمانی تشریف بیاورید . در غیر اینصورت مزاحم نمی شویم.

نسخه 2 : بیمار محترم شما دچار ترک خوردگی آپاندیس هستید . لذا هرچه زودتر خود را به اورژانس بیمارستان معرفی بفرمایید.

نسخه 3 : بیماری شما ناشی از اختلالات تنفسی است لذا برای جراحی زیبایی دماغتان از منشی اینجانب نوبت بگیرید.

نسخه 4 : بیمار جان شما دارای انحراف مردمک چشم می باشید ! لذا برای تخلیه ! چشم خود سریعتر اقدام کنید.

نسخه 5 : بیمار عزیز شما معده تان در رفته ! است و دچار سوراخ شدگی شده است. لذا برای دوختن معده خود فردا صبح خروس خوان با یک جفت دمپایی تمیز- یک جعبه دستمال کاغذی- ناخن های گرفته شده و بدون ناشتایی تشریف بیاورید تا عملتان کنیم.

نسخه 6 : شصت گرم سیانور را با دو قاشق مرباخوری کف دریا به اضافه یک لیتر سمبله ! طیف مخلوط کنید و 3 بار در روز نوش جان بفرمایید. - میرزا چقلی پیشرو در خدمات پزشکی گیاهی -

نسخه 7 : چاکراه ششم ذهن شما مسدود شده است . مرکز پزشکی ماورا التبیعط ! با بهترین و درجه یک ترین مرتاضان و یوگا کاران هندی آماده باز کردن چاکراه ششم شما می باشد. - با تشکر-

نسخه 8 : بیمار به نسبت محترم ! شما انگل دارید. برای تشخیص نوع- گونه و نژاد انگل خود فردا بیایید آزمایشگاه .

نسخه 9 : شما دچار نقص ژنتیکی هستید و پانکراس شما به صورت وارونه در دستگاه گوارشی تان نصب شده است . لطفا هرچه سریعتر برای سر و ته کردن آن به بخش جراحی مراجعه کنید.

نسخه 10 : شما نیاز به 40 جلسه انرژی درمانی تلفنی دارید تا حالتان جا بیاید. لطفا مبلغ مورد نظر را از منشی بنده بپرسید و به حساب شخصی ام واریز کنید تا خدمت تان برسیم .

نسخه 11 : از نظر علم هومیوقاطی ... عذر می خواهم هومیوپاطی ! بیماری شما از روح و روانتان ناشی می شود . هفته دیگر تشریف بیاورید تا روح و روانتان را معاینه کنیم.

نسخه 12 : به علت زدن یک سری حرفهای ناروا یکسری ارواح خبیثه به بدن شما حلول کرده اند . یک قطعه طلای خود را با احترام به بنده تقدیم کنید تا آن ارواح را با زبان خوش از بدنتان بیرون بکشم.

نسخه 13 : شما ایدز گرفته اید . لطفا خود را به بخش قرنطینه معرفی کنید.

نسخه 14 : شما دچار مازوخیسم شاندرمان ! هستید . فردا وسایل شخصی تان را در یک ساک دستی بریزید و منتظر باشید تا از آسایشگاه روانی برای بردنتان خدمت برسیم.

نسخه 15 : مشکل شما از استخوان های کج و کوله ناحیه شکم تان است ! برای فیزیوتراپی تان نوبت گذاشته شد.

نسخه 16 : ...

تلفن بیمار : 0912*****

- آقای حوخشرته ؟؟! ... ببخشید هوخرشته ؟! .. عذر می خواهم حوو ... ؟؟!

بیمار محترم : عزیز من هوخشتره ...هوخشتره !

- خیلی خب آقاااا ... چرا داد می زنی ؟! به ما چه مربوط است که رویتان اسم عجیب و غریب گذاشتند . می خواهی عقده ات را سر من خالی کنی؟!

بیمار محترم : آقا جان بفرمایییییید ! امرتان ؟؟!

- سلام ! از مرکز بهداشت مبارزه با ناقلین ویروسان خطرناک مزاحم می شوم . بنده پرونده پزشکی شما را مطالعه فرمودم. شما متاسفانه مشکوک به بیماری بلانسبت -عذر می خواهم- جنون گاوی ! هستید . لطف کنید چهارشنبه جهت آزمایش و واکسینه ....

بیمار محترم : آقای محترم سیصد بار تا الان توضیح دادم ... آن پرونده پزشکی را پاره کنید بریزید دور !

- می فهمم عزیزم ! شما در شرایط روحی خوبی نیستید. بالاخره بیماری هم جز زندگی است و اینها . شما به اعصاب خودت ...

بیمار محترم : آقای عزیییییییز ! بنده هیچ مرگم نیست. برای سیصد و نودمین بار عرض می کنم که این حقیر بدبخت ! به مدت یک ماه به جای پودر چاقی و عضله و هیکل و اینها اشتباهی پودر رختشویی را در آب میوه حل می کردم و میل می فرمودم که متوجه شدم و رفع کسالت شد. حالا دست از سرم برمی دارید یا نههههه ؟؟! آقا جان با زبان خوش می گویم آن پرونده پزشکی را بیندازید دور !

*******

پ. ن : عجب آدمهای بی فرهنگ و بی تربیتی پیدا می شوند ها ! تلفن را قطع می کند . چه عصیانیییی ! ... خب بلاخره هر دانشی یک سری اشتباهات هم دارد. دانش پزشکی هم همین طور . آدم که نباید اینهمه عصبانی بشود . بی فرهنگ ... !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 2:31  توسط مریم شکرانی  | 

برای قبولی در کنکور هنر می بایست اطلاعات عجیب و غریبی داشته باشید که در هیچ کتابی نگاشته نشده باشد. به عنوان مثال شما باید بدانید سبک فرتیسم در رویاهای به وقوع نپیوسته سلسله مانگ چینگ چانگ ایالت جنوب غربی چین باستان به چه شکلی نمود داشته است ؟ یا نت سی بمل کمانچه در موسیقی سنتی نیجریه مقام سه گاه همایونی چند پرده بالا رونده است ؟

این سری از دانسته های شما را اطلاعات عمومی هنر ! می نامند.

یکی دیگر از فاکتورهای موفقیت در کنکور هنر داشتن دقت بسیار بسیار بالا است . به عنوان مثال یک تصویر اسب را می دهند و از شما می پرسند این تصویر روی کدام گزینه دیده شده است ؟ الف- روی شلوار راحتی ناپلئون سوم در دوره شورش منچوهای ایالت سینگ ویتنام ب- روی جلد کتیبه فینیقی داریوش منفی یکم که پیرامون مبحث میکروبیولوژی حیوانات بوده است. ج- از نقوش تاتوی بازوان سیکرون خفن ماهوتیای مصر باستان است که در آلبوم عکس عروسی ایشان واقع در کتابخانه هرم زوتی بلاس پیدا شده است . د- روی دمپایی جازنوازان اولیه سیاهپوستان افریقا دیده شده است که در حوزه رود می سی سی پی بساط راه می انداخته اند.

نکته انحرافی در اینجا این است که نقش اسب روی همه این چهار گزینه دیده شده است ولی اگر شما سر جلسه کنکور با خودتان یک ذره بین ببرید متوجه می شوید که گوشه دماغ اسب مورد نظر خال دارد و اینجاست که شما باید فکر کنید ببینید اسبی که دماغش خال دار بوده است در کدام گزینه دیده شده است . باز امکان دارد تنها دو گزینه حذف شوند و دو گزینه اسب خال دار باشند .که در در این موقع شما باید مقایسه کنید که خال گوشه سمت راست دماغ اسب بوده است یا سمت چپ ؟؟! ( دقت داشته باشید که چون شما مقابل اسب نشسته اید بنابراین سمت راست شما سمت چپ اسب و سمت چپ شما سمت راست اسب می شود. )

از دیگر مواردی که در کنکور هنر می بایست مد نظر داشته باشید این است که بدانید هر ماده ای به چه دردی می خورد و خودش از چه مواد دیگری ساخته شده است ؟! اصلا هم فرق نمی کند که این ماده برای پنچرگیری سفینه های فضایی به کار می رود یا بازیافت زباله . دنبال ربط دادن این قضایا به مقوله هنر نباشید و فقط حفظ کنید که هر ماده به چه دردی می خورد ؟ شاید قبول شدید و کار هم پیدا کردید و درآمد هنری کفاف پول ساندویچتان را داد و وقت اضافه هم بدست آوردید و خواستید یک هنر جدید را امتحان کنید و نگران هزینه هایش هم نبودید و پس از پایان پژوهش هنری تان چیز به درد بخوری بدست آوردید و جامعه تحویلتان گرفت و مردم حاضر شدند قرنی یکبار یک اثر هنری خریداری کنند . آنگاه اگر اطلاعات خواص مواد سالهای پشت کنکور یادتان بود ممکن است به دردتان بخورد.

بنابراین از همین الان سعی کنید کلیه مواد موجود در دنیا را همراه با کاربردهایشان شناسایی کنید. تا وقتی سر جلسه با سوالات خواص مواد مواجه می شوید یکه نخورید. یادتان باشد امکان برخورد با هرگونه سوال موادی دارید . مثلا این سوال : پی اچ 3 موجود در سیاهرگ آئورت مورچه قرمز کابلی چه کاربردی در صنعت داروسازی دارد ؟!

در کنکور هنر شما باید بدانید که هرچیزی در دنیا در هر شرایطی چند قطر و چند پاره خط و راس و ضلع و مرکز تقارن و کنج و صفحه و زاویه و وتر و عمود منصف و ... دارد. به عنوان مثال باید بدانید منشور فضایی خاکاپوئس در شرایطی که 1453 تکه شود آن هم با زاویه منفی 37 درجه فارنهایت چند راس و ضلع و مرکز تقارن و کنج و صفحه و زاویه و وتر و ... دارد ؟

امکان طرح هرگونه سوال ریاضی و فیزیک در مباحث کاملا بی ربط به هنر نیز وجود دارد . به عنوان مثال اگر از شما این سوال را پرسیدند نباید تعجب کنید. : دیفرانسیل عدد منفی 4 وقتی که ایکس به سمت بی نهایت میل می کند و ضریب شکستی معادل 54 صدم معکوس جذر ریشه عدد یک ده هزارم دارد چقدر می شود ؟!

خلاقیت در کنکور هنر حرف اول را می زند و ما در این کنکور شاهد انواع و اقسام تست های خلاقیت هستیم . از خلاقیت موسیقی بگیر تا خلاقیت نمایشی وخلاقیت تصویری و تجسمی . منتها باید یک نکته را در نظر بگیرید و آن این است که خلاقیت در کنکور هنر لزوما به معنی این نیست که هر چرت و پرتی از مغز شما ترشح شود خلاقیت است . خلاقیت در کنکور هنر تنها یک گزینه است و آن هم گزینه ای که طراحان محترم سوال می گویند و لاغیر . بنابراین هرچند هم جواب سوال را درست احساس کنید و حتی از منابع مکتوب و غیر مکتوب خوانده باشید باز خلاقیت تنها آن گزینه ای است که طراح محترم سوال احساس می کند.و این مهم حاصل نمی شود مگر با سالها پشت کنکور ماندن و تحقیق در مورد دیدگاههای طراحان سوال و کشف سلایق این عزیزان در پاسخگویی به سوال و یا مطالعه ریاضتمندانه تست های هفتاد و هشتاد ساله کنکور هنر.

در زیر چند نمونه از سوالهای خلاقیت را با هم مطالعه می کنیم :

خلاقیت موسیقی

به شما یک قطعه نت از چرکنویس آهنگهای موزارت را می دهند و از شما می پرسند که به نظر شما بهتر بود در اپرای کنسرتو برای والس ماستریت دهه سی و سه و نیم این قطعه با چه سازی نواخته می شد ؟

الف - کلارینت ابوای شاخصیم ب- دهل ابوای شاخصیم ج- گیتار الکترونیک ابوای شاخصین د- نی انبان ابوای ترومپت

بهتر بود ساز تخصصی بتهوون چه باشد و پرده پنجم ساز را با چه آکوردی معادل کند ؟!

الف - ساز خاصی نداشته باشند و با دهان بنوازند- سی دیز بمل ب- پیانو والسوی ماستریت - بی بمل دیز ج- فلوت اپرای بادی وینکسل - سل دیز فا بمل بمل د- کمانچه والت ماستریت - می دیز بمل

خلاقیت نمایشی

تصویر یک مرد را به شما می دهند که انگشت اشاره اش را تا بند آخر در دماغش فرو نموده است . از شما می پرسند این تصویر متعلق به کدام فیلم و کدام شخصیت است ؟

الف- جعفر آقا قشنگ - فیلم بچه پایین شهر ب- آلفرد فردی - فیلم مالباخته ج- نوکر در خانه شینس پو - فیلم رویاهای ادگار گارجی نو د- سیاهی لشکر فیلم صدمیلیون ارتش سرخ

تصویر یک مشت خطهای وزوزی را به شما نشان می دهند که وسطش حلقوم باز یک آدم دیده می شود و می پرسند اسم این فیلم چه باشد بهت است ؟

الف- سرخ- سفید- بنفش ب- ارغوانی- زرد کادمیوم - گلو لیدی ! ج- می خواهم پیاده روی کنم . د- من زمین را دوست دارم.

خلاقیت تصویری و تجسمی

یک تصویر را به شما نشان می دهند که در آن مشتی رنگ روی لباس خانمی پاشیده شده است . از شما می پرسند تصویر مذکور آرم کدام شرکت است ؟

الف- شرکت تولید نخ ابریشمی ایالت سان خوزه فاسکای اسپانیا ب- انجمن حمایت از بانوان مترقی ج- شرکت تولید رنگهای گیاهی د- شرکت تولید رنگهای حیوانی

بیت شعر : اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده است / بدان عاشق شده است و گریه کرده است . با کدامیک از اشکال هندسی همخوانی دارد ؟

الف - مستطیل ب- لوزی ج- ذوزنقه د- دایره

در پایان دیگر سفارشی نداریم . شما می توانید. شما بزرگتر از آن هستید که نتوانید. روزی شصت بار روی کاغذ بنویسید من می توانم هنرمند شوم و مطمئن باشید که می توانید کنکور هنر را قبول شوید و چشم دشمنان کور یک پا هنرمند شوید . کافی است توصیه های ما را هم جدی بگیرید دیگر حل است .

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 1:58  توسط مریم شکرانی  | 


8 مرداد :
بس که این اهالی محترم خیابان مودب آباد توی روزنامه و رسانه آبروریزی راه انداختند و مزاحم سازمان شدند .بالاخره امروز با هزار جان کندن نامه احداث پل هوایی خیابان مذکور را امضا کردم و صاف خودم را به دندانپزشکی رساندم . به راستی این آقای دندانپزشک چه انسان شریف و بزرگواری بودند چرا که تا فهمیدند بنده کی هستم یک ریال حق ویزیت که نگرفتند هیچ " تازه یک دندان اضافه هم وسط حلقمان کاشتند.
9 مرداد :
 امروز پل هوایی خیابان مودب آباد را از ریشه درآوردیم و دور انداختیم زیرا موقع گذاشتن پله های آنطرفش یهو دیدیم سر از پشت بام مغازه مردم در آوردیم . صدبار به این همکاران احداثاتی گفتم واحد اندازه گیری پشت متر به اینچ است ولی افسوس که آلزایمر بیداد می کند و 16 متر از پل زیادی از آب درآمده است هرکس می داند چه نوع خوراکی برای آلزایمر خوب است به سازمان مذبور نامه بنویسد لطفا.
10 مرداد :
یک فراخوان دادیم به چه گندگی که هرکس می تواند بیاید و در گل منگلی کردن دیوارهای شهر با ما همکاری کند. البته خانم بنده از بنده قول گرفتند که به مناسبت روز تولدشان خیابانهای محل زندگی مان را نقاشیهای وحشتناک سالوادور دالی بکشند. شما که نمی دانید ایشان تا چه حد به ژانر وحشت علاقه دارند.
11 مرداد :
امروز چهار تا اتوبوس کارگر از کابل آوردیم تا کل دیوارهای نقاشی شده را خراب کنند زیرا جناب شهردار معتقدند نقاشیها بد آموزی دارد و مطابق با واقعیت نمی باشد . به عنوان مثال محال است گل زنبق از توی پوست تخم مرغ دربیاید یا پیراهن مردی که روی دیوار خیابان نقطه چین کشیده شده است 4 دکمه دارد و از سمت چپ بسته شده است در حالیکه در واقعیت پیراهن آقایان 6 دکمه دارد و از سمت راست بسته می شود و یا ماری که بر روی دیوار مهد کودک فلان کشیده شده است نیشش تا بناگوش باز است و این برای کودکان بد آموزی دارد.
12 مرداد :
 یک ردیف توالت عمومی مرتب و باحال در اتوبان نقطه چین آماده بهره برداری شد .
13 مرداد :
مجبور شدیم توالت عمومی را تعطیل کنیم چرا که از طرف سازمان حمل و نقل شهری خبر دادند که چاههای فاضلاب توالتها دقیقا روی ساختمان مترو کنده شده است و نشتی دارد.
14 مرداد :
کل خیابانها و بلوارها را با خاک یکسان کردیم تا به جایش گل و چمن بکاریم . چشم کشورهای صنعتی و سوراخ کننده لایه ازن کور  ! ما حسابی محیط زیست دار شدیم .
15 مرداد :
چهار تا کامیون دیگر کارگر از قندهار آوردیم و گفتیم دوباره همه خیابانها و بلوارها را آسفالت کنند . آخر نیست این مامور خرید ما سوات درست و حسابی ندارد رفته است به جای کود شیمیایی کود فیزیکی خریده و کل گل و گیاهان نونهال را خشکانده است و تازه خاک را هم تا سه میلیون سال آینده نابارور فرموده است . بنابراین مجبور شدیم دوباره همه جا را آسفالت کنیم .
16 مرداد :
بعد از روزها تلاش و عرق ریزی شبانه روزی اینجانب زیباساز شهری مفتخرم که به عرض همه برسانم ما کلیه چاله چوله های سطح شهر را تا آخرین نفس پر کردیم و رویش را هم موزاییک گلدار مرغوب چسباندیم .
17 مرداد :
امروز با اداره محترم گاز بحث و دعوایمان شد و نزدیک بود کار به کتک و برخورد فیزیکی بین کارکنان دو اداره مذکور بکشد . چرا که ما چاله چوله هایی را پر کردیم که اداره گاز برای گازکشی مناطق کنده بود. به هر حال ما دوباره پنج تا مینی بوس کارگر از کابل  می آوریم که موزاییکهای مرغوب را بکند و چاله چوله احداث کند . اما این درست نیست که اداره گاز همه جا را بکند و زشت نماید حالا به هر بهانه ای ولو گاز کشی !
18 مرداد :
یک شهربازی خفن و پر از هیجان و جیغ و شادی و اینها همین الان آماده بهره برداری است . تنها بنده باید زودتر بروم و روبان قرمزی که جلوی ورودی شهربازی چسبانده اند را با قیچی ببرم تا مردم بتوانند بهره برداری کنند.
19 مرداد :
شهربازی را دوباره بستیم و مهر و موم کردیم . آخر مسئولان بیمارستان بیماران قلبی حاد که بغل دست شهربازی واقع است به نشانه اعتراض به هیجانات مردم و مراعات نکردن حال بیماران چند ساعتی است جلوی سازمان ما تحصن کرده اند و حسابی گیر داده اند . این در حالی است که آنها باید بیمارستان شان را عایق ضد صدا کنند و یا بیمارستان شان را به کویر لوت منتقل کنند ما چه گناهی داریم ؟! به هر حال چه کنیم که متاسفانه انسانهایی با ادراک ضعیف در جامعه زیادند .
20 مرداد :
 کل نیمکتهای پارک شهر را صورتی کردیم و به این سلیقه بسیار مباهات می نماییم .
21 مرداد :
شورای شهر کلی از این کار ما ناراحت شد و گفت رنگ سبز بیشتر به نیمکتهای پارک می آمده است و ما سلیقه نداریم . بنابراین ما هم برای رفع این کدورتها مجبور شدیم چندین میلیون لیتر مکعب تینر فوری بخریم و بدهیم این همکاران اجرایی مان تا رنگ صورتی کلیه نیمکتها را پاک کنند . لامصب تینر ها هم خیلی جنسشان بد شده است سه سوت می پرند و بخار می شوند. قدیمها تینر ها نمی پریدند که هیچ تازه تقسیم سلولی ! هم می کردند و زیادتر می شدند.
22 مرداد :
این مردم هم ما را کشتند از بس گفتند خیابان فلان مثل قبرستان می ماند. بابا چقدر گیر می دهید ؟! خیلی خوب همین امروز و فردا سراغ خیابان شما هم می آییم و ... اااا ! ببخشید مثل اینکه دیگر بودجه مان تمام شده است . مگر این کارگرهای بکن و خراب کن کم پول می گیرند ؟؟! اصلا مگر چقدر به ما بودجه می دهند ؟؟! تازه این همه مواد و مصالح هم که خرجتان کردیم به کناری و فدای سرتان. نرخ تورم را نمی گویید ؟؟! به جان خودتان هیچ سالی مثل دوره خدمت بنده این همه همکاران احداثاتی فعال نبودند و جان نکندند . کافی است آمار تعداد ساعات کاری همکاران احداثاتی دوره بنده را با دوره های قبل مقایسه بفرمایید .البته منتی نیست اینها همه عشق به خدمت به مردم است و لاغیر . حالا اهالی خیابان فلان شما هم غصه نخورید سال آینده که دوباره بودجه آمد سراغ قبرستان شما هم می آییم . از قدیم و ندیم گفتند : عجله کار شیطان است . فعلا ما هم برویم یک استراحتی بکنیم بعد از این همه خدمت رسانی ...

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:24  توسط مریم شکرانی  | 

دوستان عزیزم رسما به اطلاع می رسانم که اینجانب زنده بوده و به زودی به همگی سر می زنم . ممنون از همه
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:46  توسط مریم شکرانی  | 

به ياد نادر

گزارش مراسم بزرگداشت نادر ابراهيمي در خانه هنرمندان 
 مریم شکرانی ، فاضل ترکمن

saber-emami.jpg

مراسم چهلمين روز درگذشت زنده یاد نادر ابراهیمی با عنوان "به یاد نادر" روز سه شنبه 25 تیرماه در تالار بتهوون خانه هنرمندان و با حضور تنی چند از هنرمندان ، اصحاب قلم و خانواده مرحوم ابراهيمي و نیز دوستداران وي برگزار شد.
مراسم ساعت 5 بعدازظهر با تلاوت آیات قرآن کریم و سخنراني صابر امامي آغاز شد و پس از آن فیلمی از بدرقه و به خاکسپاری این نویسنده فقید برای حاضران در مراسم چهلم پخش شد.

masjedjameie.jpg

این گردهمایی با سخنرانی حجت الاسلام زم در باب تعامل شادروان نادر ابراهیمی با حوزه هنری و پخش کلیپی از عکسهای آن مرحوم ادامه یافت سپس دکتر احمد مسجد جامعی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد به روی سن آمد و گفت: نادر یک نویسنده جدی و پرکار و جوانمرد و انسان باشکوهی بود . کسی که ایده های بسیار جالبی در باب خلقیات ایرانی داشت و به سرزمین و مردمش از هر قوم و قشر و طیف طبقاتی و سنی عشق می ورزید.

zam.jpg

 بعداز سخنرانی دکتر مسجد جامعی فیلم کوتاهی از سخنرانی نادر در مهد کودک فروغ نمایش داده شد . مهد کودک فروغ به گفته نادر همان مکانی است که او بیشتر آثار کودک شناسی اش را در آنجا مورد مطالعه قرار میداده است . ابوالمشاغل در این سخنرانی ضمن گفتن تکه های بانمکی که گاه لبخند را به لبان سوگوارانش می آورد گفت که بر خلاف خیلی ها که معتقدند مراسم تجلیل از اشخاص را نباید بعد از مرگ آنها برگزار کرد معتقدم که این کار را باید بعد از مرگ افراد انجام داد . آنجا که جمله زندگی انسان تمام می شود و نقطه حسي قرار می گيرد و درست نیست که قبل از تمام شدن حرف یک نفر وسط جمله زندگیش بپریم ! چون انسان تا وقتی که زنده است امید به فتح و حادث شدن به قله را دارد و تنها وقتی که نقطه آخر جمله زندگیش را می گذارند وقت مناسبی است که او را ارزیابی کنند و مورد تشویق قرار بدهند.
ماهور احمدی دختر احمدرضا احمدی (شاعر)نیز به نمایندگی از پدرش در این مراسم شرکت کرد و گفت نادر ابراهیمی نه دوست پدرم، که عموی من بود و شعری با عنوان چمن های زرد از سروده های پدرش را خطاب به نادر قرائت کرد.

grohe-shoraye-adabiyat.jpg
سپس نمایندگانی از انجمن نویسندگان کودک و نوجوان ( محمود برآبادی - جمال الدین اکرمی- نوش آفرین انصاری و معصومه انصاریان ) با قرائت بيانيه انجمن نویسندگان کودک و نوجوان به مناسبت درگذشت نادر ابراهیمی و بحثی تخصصی راجع به جایگاه نادر در ادبیات کودک و نوجوان و تصویرگری کتابهایش مطرح کردند
بهروز دولت آبادی نفر بعدی بود که بر روی صحنه آمد و به یاد نادر قطعاتی از نوای تار فیلم آتش بدون دود را به اجرا درآورد.


در انتهای مراسم فیلم یکی از اجراهای محمد نوری به نام سرود سفرها پخش شد که در همایش بزرگداشت نادر ابراهيمي در سال 84 اجرا شده بود.
مراسم خداحافظی با قصه گوی عشق با خواندن یکصدا و پرشور و احساس سرود ملی به پایان رسید.


در حاشیه:
- شماره پنجم دوهفته نامه گل آقا ويژه نادر ابراهيمي بين حضار پخش شد
- مجری مراسم آقای پدرام اکبری خبر از بحث تاسیس موزه نادر ابراهیمی را داد و از شورای شهر تهران تقاضا کرد که بطور جدی پیگیر این قضیه باشند چرا که نادر ابراهيمي با بیش از 50 اثر ممتاز در حوزه ادبیات کودک و نوجوان وجه بزرگی از این حوزه به شمار می آید.
- شورای شهر گرگان به علت علاقه خاص نادر ابراهيمي به این خطه و تمایل او برای اینکه او را در نهار خوران گرگان به خاك بسپارند، تصمیم گرفته است که نام خیابان ملل این شهر را به نام وي تغییر دهد.
- قرار بود فرهاد توحیدی رییس کانون فیلمنامه نویسان و دکتر محمود اربابی مدیر کل اداره ارزشیابی و نظارت بر سینمای حرفه ای هم در این مراسم شرکت کنند که متاسفانه در اين مراسم حضور نداشتند.

namayeshgah.jpg

-بيرون از سالن بتهوون کتابهای نادر ابراهيمي به نمایش گذاشته شده بود و آقايي كه كنار آن ايستاه بود مدام به تقاضای خرید مردم جواب منفی می داد و با جمله مايوس كننده فروشی نیست، مشتاقان و دوستداران ابوالمشاغل را کمی تا قسمتی اخمو می کرد.

- خواستیم از خانم ابراهیمی _همسر آقای ابراهیمی و کسی که وي موفقیت هایش را مدیون ایشان می دانست_  از نادر ابراهيمي بپرسیم  که متاسفانه خانم ابراهیمی حال روحی مناسبی نداشتند و تنها به گفتن این جمله بسنده کردند که: من اکنون سرشار از گفتن از نادر هستم در عین اینکه هیچ چیز نمی توانم بگویم و امیدوارم که شما اصحاب قلم و هنرمندان بعد از این نقطه پایان به شایستگی نادر را ادامه بدهید.
- مراسم به یاد نادر با استقبال خوب دوستداران این استاد ارجمند برگزار شد بطوری که ما مجبور شدیم تمام مدت سرپا بایستیم و برنامه ها را با حسادت به حاضران نشسته در سالن دنبال کنیم. در ضمن اگر بیشتر از احوالات ما خواسته باشید باید اضافه کنم که گاهی پیش می آید که برای برخی از برنامه ها چراغ های سالن را خاموش می کنند و پیش می آید که گزارشگری مشکوک به آلزایمر مجبور بشود در آن شرایط یادداشت برداری کند و بعد برای قسمت در حاشیه گزارشش یک سوژه تماشایی کشف کند با عنوان:
خطوط میخی در برگه های یادداشت یک گزارشگر معاصر !
- مرکز آفرینش های هنری حوزه هنری در روز شنبه 5 مرداد ماه جاری گرامیداشت دیگری تحت عنوان یاد استاد برای نادر ابراهیمی برگزار خواهد کرد

لینک گزارش : http://www.golagha.ir/news/?ty=1&id=1888
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 20:43  توسط مریم شکرانی  |