اصولا عید نوروز یکی از راه های زیبایی است که تداعی کننده نام نیک مخترعان محترم عید نوروز است که الهی نور به قبرشان ببارد عزیزانی که الهی فردای قیامت روسپید باشند . همین جاهاست که تفاوت آدم با آدم مشخص می شود به عنوان مثال یکی می آید نیوتون می شود و تمام عمر خودش را زجر می دهد و وقتش را هدر می دهد که بچه های مردم را بفرستد مدرسه تا تجدیدی بیاورند و از تابستان و وعده و وعیدهای شیرین خانوادگی محروم بشوند و عنوان تحقیر کننده رفوزه بگیرند و اعتمادبه نفسشان درب و داغان بشود و دل والدین هم کاسه خون بشود و از آن ور هم معلمهای بیچاره کلی زحمت بکشند و عمرشان را در یک کار کم درآمد هدر بدهند و دستمزدشان را هم با کامیون کامیون تجدیدی تسویه بنمایند و این وسط کلی زحمت و بدبختی هدر برود از یک لقمه نان خون دل والدین بچه های مردم گرفته تا دولت ... دولت طفلکی این همه زحمت بکشد و برنامه ریزی درسی کند وزیر آموزش و پرورش سرکار بیاورد هرسال سر حقوق معلمها و امکانات آموزشی تا خرخره زیر بار کسر بودجه برود هی قانون و نظام درسی تصویب کند و هی نقض کند و هی خودش را اذیت کند بعد هم از در و دیوار حرف بشنود که نظام مدرسه ای ما فلان و بهمان و دانش آموز زرنگ ما پشت کنکور روحیه اش نابود بشود تا تازه بعد از چند سال به یک نقطه دور از کره زمین تبعید بشود و درس بخواند و لیسانس بگیرد بعد بیکار بشود و غصه بخورد و مجبور بشود به بن بست برسد و برود شاگرد نانوا شود و ... خلاصه هزار و یک زجر برای این بشریت به وجود بیاید که چییییییییی ؟؟! که یک آدم بیکار مردم آزار دلش خواسته برود و دانشمند بشود.
اما در مقابل انسانهای شریف و بزرگواری هستند که جز خیر و سعادت و نیک بختی و خوشحالی و تفریح و ذوق و اشتیاق و هیجان برای انسان نمی خواهند . مثل همین مخترعان نوروز که الهی قربانشان برویم !
این عزیزان می آیند و عید نوروز را اختراع می کنند تا ما از خوشی غش کنیم و حتی بمیریم مثلا آنقدر شیرینی و آجیل بخوریم که در بیمارستان بستری مان کنند و از زمین و زمان شده به زور هم عیدی بگیریم و شب چهارشنبه سوری از شدت هیجان و خوشی دنیا را منفجر کنیم و بشریت را جزغاله بنماییم و از سر و کول طبیعت و چهار تا تک و توک درخت نور چشمی محیط زیستی ها بالا برویم و سبزه ها را گره کور بزنیم و گل بچینیم و هوا بریزیم و پدر خرچنگ های توی رودخانه را در بیاوریم و دست و پایشان را بکشیم و سر به سرشان بگذاریم و آنها را هم شاد بنماییم و با تفنگ بادی به جان هرچی جک و جانور است بیفتیم و مراسم شکار را احیا کنیم و به سنتهای انسانی خدمت بنماییم . زحمت شهرداری را کم کنیم و تمام آت و آشغالهایمان را همانجا در طبیعت ولو کنیم و به شهر بیاییم و خلاصه آنقدر کیف کنیم که دل همه انسانها غش و ضعف برود برای تعطیلات محترم نوروزی و اینجاست که خدمت به بشریت تعریف می شود و اینجاست که تفاوت آدم با آدم و نام نیک و نام شر به وضوح آشکار می شود . جا دارد در همین جا یادی از این نیک مردان روزگار داشته و به دستهای مهربان و با حالشان بوسه بزنیم و یادمان باشد که ما هم از خودمان نام نیک به یادگار بگذاریم و الکی الکی نفرین و ناله چهار تا دانش آموز و دانشجو و آه پدر و مادرشان و معلم و استاد و نظام آموزش و پرورش و وزارت علوم و سایر وابستگان محترم و خون به دل را پشت سر خودمان نخریم که از قدیم و ندیم هم گفتند خوبیت ندارد .
- در راستای پرورش افکار و روشن کردن کله بشریت با ولتاژ ۶۰۰ ولت به بالا اقدام به انتشار داستانهای خفنی می نماید که فیلمهای محترم بالیوود را رو سفید می نماید.
- اقدام به انتشار مسایل و دغدغه های مهم بشری می کند. به عنوان مثال برایش مثل روز روشن است که جانی دپ در حمام چه آوازی نعره می زند و سورپرایز رونالدو برای نامزد جدیدش چیست مارک دستمال توالت نیکولاس کیج اینها را می داند و می داند سلمان خان موقع خواب چه مدلی خرو پف می کند و چیزهای زیاد دیگری از زندگی مشاهیر می داند که روح خودشان هم خبر ندارد.
- بخشهای سوپر تخصصی و کارشناسی شده ای دارد که زیر گروه های فال و طالع بینی و رمالی جادو گری و طلسم و چشم بندی و ... را در بر می گیرد.
- قوه تخیل شگفت انگیزی در هیات تحریریه شان به چشم می خورد و این مساله در تنظیم گفتگوها مصاحبات و گزارشهایشان به طرز بارزی مشهود است.
- مخاطب خود را تنبل و آماده خور پرورش نمی دهند. شایعه از آنها کشف منبع و ماخذ با مخاطب.
- در راه آموزش بشری مشقات زیادی متحمل می شوند و حق آب و گل در این امر داشته و در نوع خود پیش کسوت به حساب می آیند. به عنوان مثال می توان به آموزش ۵۰ هزار باره و مکرر انواع آشپزی و گلدوزی اشاره کرد که در جای خود تاریخ ساز آموزشات بنیادی انسانها به شمار می رود.
- از وجود شریف کارشناسان خبره و مجربی در امر تعبیر خواب -عشق شناسی از روی شماره کفش زوجین - احضار روح و جن - سرنوشت و ... بابهره می باشند.
- فضولی در کار مشاهیر و سوتی گرفتن و غیبت کردن از آنها برجسته ترین اقدام فرهنگی شان به شمار می رود.
مجله کم فروش ![]()
- داستانهای به درد نخور و چرت و پرتی دارد که گزیده ای از شاهکارهای ادبی جهان است .
- تنها با کسانی مصاحبه می کنند که واقعا حرفی برای گفتن دارند ولی آدم حوصله شنیدن حرفهایشان را ندارد. نکته بی فرهنگانه اینگونه مجلات این است که هیچ وقت در مصاحبه هایشان از یارو سوالات حیاتی و مهم را نمی پرسند مثلا نمی پرسند چه غذایی دوست دارد و موقع عروسی اش اولین آهنگ شش هشتم حرکات موزون دارشان چه بوده است. اهل و عیالش را چقدر دوست دارد و لباس خواب کودکشان چه رنگی است.
- نویسنده اینگونه مجلات اصلا و ابدا آزادی بیان ندارد چون هرچیزی که می گوید باید با سند و مدرک و و منبع و ماخذ باشد.
- توهم دارند و فکر می کنند نظر دادن مثل آپولو هوا کردن می ماند و بقیه مردم نمی توانند چیز میزها را کارشناسی کنند . برای همین هرطور شده پای کارشناسان و متخصصان درجه یک را وسط می کشند.
- به نظرات مردم اهمیت نمی دهند وگرنه می دانستند که همه انسانها از علم و دانش و مدرسه بازی حالشان به هم می خورد و حوصله مقاله های علمی و سخت را ندارند و در عوض دوست دارند همه اش ماجراهای عشقی و خفن بشنوند و پشت آدم مشهورها غیبت کنند و حرفهای جالب مدل اتوبوسی و صف نانوایی بزنند.
خلاصه خلاصه اینکه مجله های کم فروش حقشان است که کم فروش باشند. می خواستند برای مردم کلاس نگذارند و حرفهای گنده گنده نزنند و ادای آدمهای درست و حسابی و جدی را درنیاورند. مجله های پر فروش را عشق است که همه اش حرف های الکی پلکی می زنند و خوش هستند !
مقدمه : دانش آموزان عزیز لطفا این پرسشنامه را تکمیل بفرمایید و ما را از نظرات مودب و با فرهنگانه و عزیز خود محروم نفرمایید .
۱- مدرسه را تعریف کنید :
الف- مدرسه جایی است که باعث می شود انسان قدر امکانات ابتدایی خود (نظیر بخاری- لامپ سطل آشغال- مایع دستشویی و ...) را بهتر بداند.
ب- مدرسه جایی است که در آن یک عده کودک و نوجوان را گرد آورده و افرادی به عنوان معلم برایشان خاطره تعریف می کنند و الکی بهشان نمره می دهند.
ج- مدرسه جایی است که در آن کودکان و نوجوانان جامعه را مجبور می کنند که یک عالمه چیزهای سخت سخت حفظ کنند و امتحان بدهند و سپس فراموش کنند.
د- مدرسه جایی است که در آن ناظمها و مدیر و معلمانشان به کودک و نوجوان فحش داده تا او را تربیت کنند.
۲- مشاور مدرسه را تعریف کنید:
الف- انسانی که به دلایلی از جمله مریضی و توصیه پزشکان - مدرک تحصیلی بیش از اندازه غیر مرتبط - نیروی کار اضافه بودن و ... از کار افتاده به حساب آمده و برای سرگرمی در ایام پیش از بازنشستگی مشاور مدرسه می شود.
ب- انسانی که چاره تمام مشکلات هستی را گوش دادن به حرف پدر و مادر آدم می داند.
ج- تعریف خاصی ندارد
د- مدرسه با کارمند اضافه
۳- به نظر شما چرا آموزش و پرورش اجازه نمی دهد نشریات کودک و نوجوان در مدارس توزیع شود ؟
الف- چون جزو امکانات اضافه به حساب آمده و دانش آموزان پررو می شوند.
ب- چون دانش آموزان باید فقط کتابهای درسی شان را حفظ کنند و هرگز با مطالعات خارج از درس حواس خود را پرت ننمایند
ج- چون می خواهند مجلات رشد تیراژ میلیونی داشته باشند.
د- چون بچه ها عادت به مطالعه می کنند و در آینده آمار مطالعه مردم کشور را بالا می برند و رکورد قشنگ جهانی مان را خراب می کنند .
۴- کتابخانه مدرسه خود را چگونه می بینید ؟
الف- انبار کتابهای به درد نخور و ضایع اهدایی از سوی ملت
ب- جایی که وقتی با کمبود کلاس مواجه می شویم به آنجا پناه می بریم
ج- مکان تزیینی برای آبرومند تر کردن مدرسه
د- تمام موارد به اضافه یک سری موارد دیگر
۵- زنگ هنر چیست ؟
الف- ساعتی که معلمها در آن خاطره تعریف می کنند و به زور دانش آموزان را مجبور می کنند که نقاشی بکشند و به عبارتی ساعت احیا خاطرات مهد کودک
ب- وجود خارجی ندارد
ج- ساعت زاپاس و جبرانی برای دروسی نظیر علوم و ریاضی
د- استراحتی که اشانتیون برنامه کلاسی دانش آموزان می باشد
۶- به چه چیز شهریه می گویند ؟
الف- به پول کلانی که مدیران مدارس می گیرند تا برای توجیهش از قوه تخیلشان امکانات اختراع کنند
ب- به میزان پولی می گویند که هر مدیر در حد زورش از اولیای بدبخت دانش آموزان می گیرد.
ج- پولی است که آموزش و پرورش همیشه می گوید ندهید ولی مدیران مدرسه ها می گویند غلط کردید که ندهید جرات دارید ندهید
د- به پولی می گویند که دانش آموزان بابت تحصیل رایگان پرداخت می کنند.
۷-سیستم نمره دهی مدرسه های کشور را چگونه ارزیابی می کنید ؟
الف- کیلویی
ب- ریالی
ج- عشقی
د- ترکیبی از گزینه های الف و ب و ج
۸- نظرتان راجع به کتابهای درسی چیست ؟
الف- وسایلی برای تقویت حافظه کوتاه مدت انسان
ب- ام پی تری کلیه دستاوردهای علمی بشری در تمامی زمینه ها که صرفا برای حالگیری از دانش آموزان تدوین شده است.
ج- کتابهایی که قادرند قضیه نسبیت را آنچنان پیچیده کنند که حتی خود جناب انیشتن هم با دیدنش هنگ بفرمایند
د- از یک دیدگاه کلی کتابهایی که قدرت آموزش خفنشان واقعا انسان را می کشد.
۹- به چه کسی معلم پرورشی می گویند ؟
الف- به نیروی اضافه ای که شغلش سنجاق کردن ماهیانه یک ورق کاغذ در تابلوی اعلانات مدارس است.
ب- به نیروی اضافه ای که وقتی معلمها مریض می شوند سر کلاس می آید تا برای بچه ها قصه حسن کچل و امثالهم تعریف بنماید
ج- به نیروی اضافه ای که سعی می کند به زور کتک هم که شده بچه ها را نصیحت کند که به حرف پدر و مادرشان گوش بدهند
د- به نیروی اضافه ای می گویند که در تمام ایام سال در حال چایی نوشیدن در دفتر مدرسه باشد
۱۰- نقش ورزش در مدارس چیست ؟
الف- تقویت روحیه دانش آموزانی که عاشق فرار کردن از مدرسه هستند
ب- صرفا حرکتی نمادین برای کور کردن چشم دشمنان ورزش و سلامتی
ج- ساعت اضافه برای جبران عقب ماندگی سایر دروس
د- نقش خاصی ندارد . سایر گزینه های آورده شده در این تست یا هرجای دیگر نقوش صرفا توهمی می باشند
* قابل توجه است که پرسشنامه نظرخواهی فوق فاقد هرگونه ارزشی است لطفا در صورت یافتن آن را به نزدیکترین صندوق پست بیندازید و خیال خودتان را راحت کنید.
با سلام و عرض ادب و احترام و آرزوی بهترین آروزها و خالصانه ترین و عاشقانه ترین درودها خدمت پاره های جگر و دل و قوه و آینده سازها و نور چشمیهای این مملکت گسترده و پهناور و آباد و آزاد و سرافراز و تقدیم آبدارترین ماچها به کف پای والدین گرامی که با زحمت شبانه روزی و جان کندن و مچاله شدن زیر چرخهای بی رحم زندگی و فداکاری و استقامت ما را به این مرحله از تاریخ باشکوه بشری رساندند. با عرض سلام و ادب به محضر گرامی سربازان مهربان و شیر زنان این سرزمین و آرش های کماندار و غیر کماندار وتردار و با زاویه سینوسی 360 درجه ای و کمتر رستمها و اسفندیاران و دیو سپیدان و اسپایدرمن های وطن که تخم چشم بنده و شما و دوستان و همکلاسی هایتان به حساب می آیند و سلام ویژه و خالصانه ترین و با احساس ترین احساسات تقدیم پیشکسوتان عرصه هنر و ورزش و گرد صحنه خورده ها و سیاهی لشکرها حتی و عرض سلام و خدا بیامرزی به محضر ورزشکارانی که آن سال رفتند قطب شمال و یخ زدند و به ملکوت پرواز نمودند . سلام به پرواز به خلبانها به آسمان به مدرسه سلام به نیمکت ها و تخته پاک کن سلام به مهر سلام به ماه مهربان سلام بر پدر مدرسه و جاروی پر تلاشش سلام به زندگی به درخت سپیدار و چنار علم و دانش که با زحمتهای شبانه روزی خویش دنیا را دهکده جهانی نمودند سلام بر تکنولوژی و چرخ دنده هایش و سلام بر ... زیلیلی لینگ ! -ترجمه : زنگ استراحت -
( خلاصه جلسه اول : آقا معلم تمام مدت به زمین و زمان و به تمام کائنات از الکترون گرفته تا کهکشان سلام داد.)
جلسه دوم
بنده امسال افتخار دارم که معلم شما می باشم معلمی دلسوخته و خدمتگزار . بنده خیلی خوشحالم و کف کله به سقف آسمان می سابم که شغل بسیار شریف معلمی اختیار نموده و به خود بسیار مباهات می کنم و اگر یک بار دیگر هم به دنیا بیایم باز هم معلم می شوم هزار بار دیگر هم که به دنیا بیایم بدون خجالت و رودربایستی باز هم حرف ما یکی است الا و بلا معلم. چرا که معلمی شغل بسیار شریفی است و در وصف چوب معلم نیز فرموده اند : چوب معلم گله هرکی نخوره بلانسبت خله معلمی یعنی عشق ورزیدن . معلمی یعنی : چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
رفتن و آخر رسیدن بر در آبادی عشق
می توان هر لحظه هرجا عاشق و دلداده بودن
پر غرور چون آبشاران ساده اما معلم بودن
معلم می سوزد و می سازد آن هم با چندر غاز حقوق . معلم با دستهای گچی خود ... زیلیلی لینگ !
جلسه سوم
بنده خودم را معرفی نکردم ؟ ای داد و بیداد مگر مشکلات زندگی برای آدمی حواس می گذارد ؟ آه روزگاری بود که بنده تعداد کک و مک های روی لپ های ننه را به یاد داشتم اما گذشت آن روزگاران و ما پیر شدیم و روزگار ما را له و لورده کرد و جوانی و ماه شب چهاردهی مان را گرفت آه که چقدر بی رحم است این زندگی لامصب . از پشت یک خنجر کرد توی قلبمان به چه بزرگی . به قول شاعر :
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دلسرده با ما
یه روز دور و برم صد تا رفیق بود
مرا اکنون ببین تنهای تنها
لعنت به گور این زندگی باشد مرده شور اون پک و پوزش را ببرد . پدر سوخته بی شرف ! تف به ریختش باشد که ما را داغان کرد. خدا الهی سزایش را بدهد . آه از آن شیر سرخ بیشه های آمازون چه مانده است جز مشتی پاره استخوان تکیده ی کمبود کلسیم دار پوک و میان تهی ... زیلیلی لینگ !
جلسه چهارم
امروز که در راه می آمدم به پسر نوجوانی برخوردم که به دختری نگاه می کرد. اینها نشانه های سیاه بختی در آینده است. فردا اینها می روند به هم سلام می کنند پس فردا از هم بیشتر خوششان می آید پس پس فردا عشق همدیگر در دلشان جوانه می زند که البته اینها عشق نیست عشق خیابانی که عشق نیست . که این بحث مفصل و جداگانه را می طلبد که بنده آن را در همین جا موکول می کنم به جلسه آینده عذر می خواهم موکول می فرمایم ... الان هم اینجا درون دفتر کلاسی یادداشت می فرمایم که موضوع بحث هفته آینده عشق خیابانی راهکارها خطوط مشی و چالشها ... بله یادداشت نمودم . شما هم اگر دوست دارید یادداشت بنمایید که یادتان نرود . بله چهار روز بعد این دو بچه عزیز می روند پای خانواده را در یک کفش می کنند که به قول شاعر :
خوشگل زیاد پیدا می شه تو دنیا
اما یکی اش خوشگل من نمی شه
خلاصه با هزار مکافات این دو بچه را می گیرند و روز پنجم می برند به محضر ... زیلیلی لینگ !
ادامه این مبحث به دلیل ضیق وقت به هفته آینده واگذار می شود بنابراین مبحث عشقهای خیابانی معضلات راهکارها خطوط مشی و چالشها انشاالله می ماند برای دو جلسه آینده . بنده اینجا یادداشت می کنم شما هم اگر یادداشت کردید تصحیح بفرمایید.
( خلاصه جلسه چهارم : طالع بینی این دو بنده خدای از همه جا بی خبر نیمه کاره می ماند.)
جلسه پنجم
جلسه قبل سرگذشت ناتمام دو جوان مذکور را برای شما عرض کردم . خلاصه قسمت اول ماجرا این است که ...- در واقع یکبار دیگر قسمت اول مرور می شود حالا قسمت دوم-بعله در روز هفتم آشنایی مشکلات شروع می شود. بزن و بخور و بگیر وببند و فحش و دعوا و مرافعه و طلاق و طلاق کشی حالا به چه دلیل ؟! دلیلها و روانشناسی این ماجرا خود بحث جداگانه ای می طلبد که اگر عمری باقی ماند در جلسه آینده خدمتتان عرض می کنم . حالا خدا را صد هزار مرتبه شکر که اینها بچه دار نشدند و اینکه چرا و به چه دلیل و علایلی ( احتمالا منظورشان دلایلی است ) این هم زیلیلی لینگ !بعله این هم می ماند برای دو جلسه بعد . به امید خدا مبحث عشقهای خیابانی معضلات راهکارها خطوط مشی و چالشها می ماند برای سه جلسه بعد که بنده درون دفتر برنامه ریزی شخصی ام یادداشت می فرمایم اگر یادم رفت شما یادآوری بفرمایید چرا همانطور که گفتم بنده حواس پرتم . آنهم به دلیل مشکلات عدیده زندگی که از مسایل زیر ناشی می شود ... ( کلاس به جهت استراحت دو ثانیه ای و میل کردن قرص های مسکن به حالت تعطیل در می آید )
جلسه ششم
به نام خدا . خدا رحمت کند پدربزگ مرحوم دوستم جناب آقای ... آقای چی بود ؟ آقای ... الف هم در اسمشان وجود داشت . هرکسی راهنمایی کند دو نمره بهش می دهم به اضافه یک مثبت . ( بچه ها هیاهو می کنند : ایمانی ؟ ... احسانی ؟ ... آقایی ؟ ... بابایی ؟ ... زیبایی ؟ ... نجابت ؟ ... اصالت ؟ ....) بسه بسه ! الان دو نمره از همه تان به دلیل بی جنبگی و در حرف یکدیگر پریدن کم می کنم و برای کل کلاس هم کلی منفی می گذارم . بچه هم بود بچه های قدیم . ما آن زمانها فلکمان می کردند جیکمان در نمی آمد . بچه های این دوره و زمانه عجب پررو و گستاخ شده اند . طبق یک آمار بین المللی از طرف سازمان یونسکو کلاس شما بی کلاس ترین کلاس دنیا شناخته شده است و بنده برای خودم متاسفم . من تمام این موارد را به سمع و نظر و گزارش مدیر مدرسه و کارشناسان آموزشی و کمیته انضباطی وزارت آموزش و پرورش خواهم رساند. فکر کردید بنده جانم را از سر راه آوردم که در راه تربیت شما فدا کنم ؟ خیر عزیزان ! کور خوانده اید ... زیلیلی لینگ !
جلسه هفتم
بنده قصد نداشتم به هیچ عنوان سر کلاس شما بیایم تا اینکه آقای ناظم هزار خواهش و تمنا کردند و مش باقر پدر گرامی مدرسه نخ سیبیل گرو گذاشتند و سفیر اعظم آلمان هم نامه عذر خواهی برای بنده فرستادند و قرار شد کلیه پدر و مادرهای دنیا به نشانه تعهد و عذر خواهی به جای شما روی طوماری 6 متری اثر انگشت بزنند و کلی دنگ و فنگ دیگر تا بنده دوباره به سر کلاس شما تشریف بیاورم اما دیگر هیچ روحیه ای برای درس دادن ندارم و شما هم اگر ستاره توی آسمان بشوید و ماه شب چهارده بگردید از چشمانم افتاده اید و به قول شاعر : دیگه ازت بدم میاد پیشم نیا عروسک ... !
شما اصلا ذوق آدم را کور می فرمایید و دانش را در حلقوم آدم ... زیلیلی لینگ !بروید بابا پی کارتان ببینم ! ... ( کلاس به سمت در هجوم می برد ...)
جلسه هشتم
بله من هنوز به خاطر اثرات مخرب جلسه قبلی به روی روحیه حساسم حسابی حالم بد است . اگر کسی جیک زد یا نفس کشید از پنجره شوتش می کنم بیرون . جرات دارید لبخند بزنید تا ببینید چطور دندانپزشک محله تان را ثروتمند می کنم . کسی اگر پارازیت بپراند تارهای حنجره اش را ریش ریش می کنم و می ریزم جلوی گربه سگ . نگاه معنی دار اگر کسی به بغل دستی اش انداخت جفت چشمهای باباقوری شده اش را در می آورم و برای عبرت سایر دانش آموزان به تابلو اعلانات مدرسه سنجاق می کنم . کسی اگر سر کلاس خوراکی خورد معده و روده اش را به هم گره می زنم ... زیلیلی لینگ !
( خلاصه جلسه هشتم : تعیین مجازاتهای کاملا انسانی به جهت واکندن کلیه سنگهای معلمانه !(
جلسه نهم
مبحث آن پسر و دختر جوان را یکبار دیگر از اول یادآوری می کنم . خوب گوشهایتان را تیز بفرمایید که به درد بچه ها و نوه هایتان هم می خورد . ضمن اینکه می خواهم در همین جا این مژده را به شما عزیزان بدهم که بنده به ذهنم رسیده است که بعد از تمام کردن این مبحث و مبحث عشقهای خیابانی معضلات راهکارها خطوط مشی و چالشها مباحث دیگری را که پیش روی جوانان و نوجوانان کشور است مورد حلاجی و جراحی و بسط و گسترش قرار بدهم . امیدوارم شما هم از حالا خودتان را آماده شرکت در این مباحث ... زیلیلی لینگ !
.
.
.
دو تا جلسه مانده به آخر سال تحصیلی
جدا بنده خودم را به شما معرفی نکردم ؟ اشتباه نمی فرمایید ؟ نه حتما اینطور نیست . شما آنقدر کلاستان شلوغ و بی تربیت و پر هرج و مرج بوده است که متوجه نشدید . بنده این را یقین دارم ولی حالا اشکال ندارد . یک بار دیگر خودم را برای همه معرفی می کنم . ته کلاسیها و نیمکت آخری ها خوب گوشهایشان را تیز کنند که دیگر سوال ننمایند. بنده شیمیان زاده عنصر آبادی هستم دبیر شیمی شما . در یک خانواده متمدن و با فرهنگ چشم به جهان گشودم و پدر بزرگم مکتب دار بودند و نقل می کنند که ... ( ادامه ماجرا تا قضیه ازدواج آقا معلم ) زیلیلی لینگ ! و اینکه هم اکنون خانمم بسیار آشپزی و دستپخت خوبی دارند صاحب دو شکوفه مهربان شده ام به نامهای ... ( بچه ها در می روند !)
جلسه آخر سال تحصیلی
مبحث عشقهای خیابانی معضلات راهکارها خطوط مشی و چالشها به علاوه قسمتهای زیادی از مباحث دیگر را وقت نشد که خدمتتان عرض بنمایم . خدا بکشدتان کتاب درسی را هم که هیچی ! از بس شما دلبندان وراج تشریف دارید . خفه بشوید . مگر صبحها که سر کلاس می آمدید کله گنجشک میل می نمودید ؟ مثلا شما مرد هستید ؟ شما که دست پانصد تا حمام زنانه را از پشت بسته اید با این کلاس پرحرف و شلوغتان . از بس بی جنبه هستید نگذاشتید من درس بدهم . تا آدم می گوید ترک دیوار اینها غش و ریسه می روند و کلاس را به هم می ریزند. حالا یکی ده نمره که از تک تکتان کم کردم و آن یکی دو نمره جلسات قبل را هم که بهتان تخفیف ندادم حالتان جا می آید. انشاالله سال آینده مجددا میهمان همین کلاس هستید ولی من پشت دستم را داغ بکنم که کلاس شما را بردارم . حالا هم فقط به خاطر وجدان کاری خویشتن نشستم و جواب تمام پرسشهای کتاب درسی را در آوردم که می زنم روی تابلو اعلانات مدرسه . اگر تنبلی تان نمی آید و زحمتی نیست تشریف ببرید و از رویش کپی بگیرید بلکه به اندازه اتمی آبروی مدرسه تان را بخرید. مشاهده فرمودید ؟ بنده که ضرری نکردم این شما بودید که ضرر کردید و وقت خودتان را به بطالت ... زیلیلی لینگ !
( خلاصه آخرین جلسه کلاس مثلا شیمی : جناب آقای شیمیان زاده عنصر آبادی در حال بیرون رفتن از کلاس : آخیش ! راحت شدم از دست این کلاس پر حرف ! ...)
چی شده ؟؟! خودتان وبلاگهای آقای مدیر را بخوانید تا به عمق فاجعه پی ببرید. در ضمن حالا این بماند که آقای مدیر با اعتماد به نفس سرشارشان اسم کاربری وبلاگشان را خوشگل گذاشتند و آبروی کل در و مدرسه را پاک در دنیای مجازی ریختند...
یادداشت اول
ای گل زیبا سلام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام ؟(تقدیم به خودم )اینجا وبلاگ بنده است همه دانش آموزان دقت بفرمایند : مدرسه ما چند دانش آموز دارد ؟ عنقریب 450 تا که به اضافه یک جفت والدینشان چند نفر می شوند ؟
450+(2*450) = 1350
بنده امشب آمار وبلاگم را چک می نمایم باید کمتر از 1350 نباشد وگرنه فردا صبح پدر تک تک شما دانش آموزان را در خواهم آورد. همه شما تا ساعت 9.5 امشب وقت دارید به اتفاق والدینتان وبلاگ بنده را رویت و مطالعه بفرمایید چون بنده ساعت 10 شب دیگر خیلی خیلی خوابم می گیرد و بیهوش می شوم.
خیلی خوب دیگر برای دانش آموزان بس است . یالا زود از وبلاگ بیرون بروید که می خواهم گپ خصوصی بزنم و شما جنبه ندارید . وای به حالتان اگر توی مدرسه احساس کنم از گپ های خصوصی بنده یک کدامتان بو برده اید . بیرون یالا ...
آهان ! ... خوبی ممد آقا ؟! به جان خودم آن هفته آمدم قسط اول کبریت هایی را که از بقالی ات گرفته بودم پرداخت کنم دیدم داری با تلفن حرف می زنی گفتم مزاحم نشوم و رفتم .نامرد کی گفت اسم ما را جلوی چشم هزار تا دانش آموز بی جنبه پشت شیشه اون بقالی خراب شده ات بچسبانی ؟! هان ؟! خلاصه گفته باشم اگر بخواهی پا روی دم ما بگذاری ... هیچی دیگر نمی دانم چه خاکی به سرم بریزم ! جان بچه ات برو اسم ما را از پشت شیشه بقالی ات بردار ضایع است.
نوشته شده توسط خوشگل- آقای مدیر-
یادداشت دوم
دیشب یک خواب بد و به عبارتی کابوسی وحشتناک مشاهده فرمودم . خواب دیدم اغلب بچه های مدرسه نمره های ضایعی گرفته و آبروی ما را جلوی مدرسه های در و همسایه برده اند. اوهوی باکلاس زاده ! ... نشستی پای وبلاگ بنده یا نه ؟ خواب تو را هم دیده ام خیر ندیده . وای به روزگارت اگر امسال هم دسته گل به آب بدهی . بیچاره ات می کنم . بی کلاس زاده ات می کنم. پسره گنده بک خجالت نمی کشی با یک کیلو ریش و سیبیل هنوز از مدرسه ما فارغ التحصیل نشدی ؟ کاری نکن که از تمام کارنامه هایت میکروفیلم تهیه کنم و بدهم بابای گرامی مدرسه مش باقر عزیز روی سی دی کپی کند و در تمام نقاط شهر توزیع کندها ! حالا با زبان خوش دارم بهت می گویم تا کار به جاهای باریک نکشیده . یهو دیدی رفتی تو انقلاب و این دست فروشها زیر گوشت زمزمه کردند :
سی دی دسته گل باکلاس زاده ! مراجعه شود به پاورقی
راستی قندکی زاده زرنگ محترم مدرسه پای وبلاگ هستند یا نه ؟ اگر هستند زود بیاید برای بنده یک کامنت بگذارند ببینم پاورقی وبلاگ را کجایش می نویسند . زود باش پسرم.
نوشته شده توسط خوشگل - آقای مدیر_
یادداشت سوم
خاک به سرت کنند باکلاس زاده ...
ای مرده شور اون هیکل نحست را ببرد بچه . هروقت اسم تو می آید من پاک همه چیز را فراموش می کنم . خواستم تو یادداشت قبلی اعلام بفرمایم که از روزهای آینده نمرات ضایع تمام دانش آموزان تیزهوش مدرسه را توی وبلاگم دانه به دانه یادداشت می کنم تا آبروی نداشته تان را در دنیای مجازی و جلوی همه کشورها و مردم ایران دربست بریزم . حالا هرکسی که یک نخود آبرویی برایش مانده می نشیند درس می خواند و جلوی این اتفاقات ناگوار این چنینی و نظیر اتفاقات و بلاهایی که قرار است سر باکلاس زاده نازل بشود را می گیرد. شیر فهم شد ؟! ...راستی سپردم به مسوول امور دفتری و بایگانی مدرسه که عکس ضایع و شدیدا 3 در 4 تنبلهای مدرسه را دربیاورد تا اسکن کنیم برای وبلاگ بنده . دیگر خود دانید ...
گپ خصوصی دارم یالا همه تان از وبلاگ من بروید بیرون ببینم :
صغری خانوم همسایه محترم طبقه دوم پول شارژ این ماهتان را می دهید یا نه ؟ خجالت آور است به جان بچه تان ... آن ماه که کفشهای شوهرتان را گرو برداشتم تا دست از این کنس بازی برداشتید و یک ریال دو ریال و اقساطی جیگر ما را خون کردید و پول شارژ از دل و قلوه تان کنده شد . این ماه هم به عنوان مدیر ساختمان و مدیر مدرسه خدمتتان اولتیماتوم می دهم که یا این دو ریال پول شارژ را محترمانه و سر وقت تعیین شده می آیید پرداخت می کنید یا مجبورم می کنید که این بار بچه تان را توی مدرسه به گروگان بگیرم. اینچنین والدین بی انضباطی در دنیا هستند که آن دانش آموزان ضایع را به اجتماع و مدرسه تحویل می دهند دیگر ... خلاصه خانوم بخواهید زیادی رو اعصاب بنده تلق تلق راه بروید ( با آن کفشهای پاشنه بلند مسخره تان ) می آیم و می زنم شوهرتان را شل و پل می کنم .
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت چهارم
خانوم واسه ناهار دیزی درست کن
صحبت خانوادگی است . دانش آموز بیاید آمار بازدید کنندگان را بالا ببرد یکی یک نمره از نمره انضباط کلیه تنبلهای مدرسه کم می کنم .خانوم واسه ناهار یک دیزی باحال و ملشت درست می کنی که انگشتهایم را هم باهاش بخورم ها ! مثل آن دفعه دنبه منبه گوشتها را نگیری که غذا از خشکی توی گلویمان گیر کند خانوم کلسترول ملسترول در نیار به جان ممل عصبی ام می کنی اگر واسه غذای مورد علاقه ام بحث پزشکی پیش بکشی. حیف که شاگردم نیستی وگرنه به جان خودم به خاطر کار آن هفته ات ( آن دیزی مسخره و بدقلق ) پانزده نمره ( به نیت روز تولدت ) از نمره انضباطت کم می کردم .راستی خانوم آن بوی لاشه ای که می فرمودی از جوراب بنده نبود . آن هفته کاپشن یک دانش آموز را به دلیل شکستن شیشه مدرسه گروگان گرفتم . خودت که بهتر می دانی این قشر از دانش آموزان نه تنها در درس بلکه در حمام رفتن هم به شدت تنبل هستند ذلیل مرده ها . این است که لباسهایشان همیشه آکنده از انواع و اقسام و مدلهای گوناگون باکتری و میکروبهای آخرین سیستم است . شما غصه نخور آن کاپشن را بگذار در مشمای سیاه و درش را گره بزن و در انباری ساختمان بگذار تا ببینم این بچه خیر ندیده پول شیشه را می آورد یا کاپشنش را بفروشم به این دوره گرد موره گردها.
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت پنجم
سلام آقای ناظم . حالتان چطور است ؟ گچ پای پدربزرگتان را باز کردید ؟ ... به سلامتی ... ا مرد حسابی من دارم واسه ات وبلاگ می نویسم شما فرتی در دفتر را باز می کنی و می آیی تو ؟؟ ... به جان خودم عمرا اگر یک کدامتان فرهنگ وبلاگ نویسی داشته باشید . برای همه تان شدیدا متاسفم غازقولنگان ( ترجمه : جمع واژه قازغولنگ ) حیف من که با این فرهنگ بالای وبلاگ نویسی و امورات کامپیوتری دارم توی این مدرسه جان می کنم . به جان خودم نباشد ( چرا به جان خودم به جان خودتان به جان هفت جد و آبادتان ) آبروی همه تان را توی وبلاگم می برم . خیال کردید وبلاگ من را کسی تحویل نمی گیرد ؟ خیر داداش من آگهی درست کردم و روی دیوار همه نقاط شهر از توالت عمومی بگیر تا توالت خصوصی آگهی وبلاگم را چسباندم ... هر هر به اون قیافه نقطه چینت بخند . توالت مگر چه مشکلی دارد ؟ خواستم نقاط پر تردد باشد. خلاصه بخشنامه درست کردم و برای همه سایتها هم فرستادم که یا وبلاگ من را لینک می دهند یا توی وبلاگم آبروی همه شان را دربست می ریزم و از خودم برایشان مسایل پشت پرده در می آورم . خلاصه همه باید از صبح تا شب وبلاگ من را بخوانند و آمار بازدید کننده هایم را بالا ببرند که حساب حساب رو کم کنی مدیران مدارس دیگر است . امیدوارم درک کنید.
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت ششم
ایشاللا هرکس وبلاگ را نخواند چشمهایش باباقوری بشود. زود باشید نظر بدهید ببینم.
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت هفتم
مژده ... مژده ... یک مژده بزرگ
هرکس وبلاگ مرا بخواند در قرعه کشی ماهانه شرکت داده می شود . هر ماه به بازدید کنندگان یک کیسه گونی بزرگ یک کیلوگرمی برنج و حبوبات و پفک جایزه داده می شود. قابل ذکر است که محل تامین بودجه جوایز جریمه های مالی و اقتصادی دانش آموزان تنبل خواهد بود.
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت هشتم
یک فکر باحال
بنده همین الان به ذهنم رسید واسه وبلاگم تبلیغات بگیرم . دانش آموز صادقی همین الان راه می افتند و می روند دنبال جذب تبلیغات برای وبلاگ بنده وگرنه خودم همین حالا بلند می شوم و می آیم سراغشان . یک هفت - هشت- ده نفر دیگر را هم برای جذب تبلیغات کاندید کردم که الان اسمشان را توی وبلاگ نمی آورم. همان طور که می دانید مدرسه ما با کمبود بودجه روبرو است و ما باید در فکر تولید درآمد از اینترنت باشیم . امروز مفصل با دانش آموزان عزیزم صحبت می کنم.
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت نهم
طراحی وب یعنی چی ؟! قندکی زاده زود کامنت بگذارد و توضیح بدهد تا در صورت لزوم (بنده خوشم بیاید) با دانش آموزان قضیه را مطرح بفرمایم .
نوشته شده توسط خوشگل
یادداشت دهم
چت با بازیگران هالیوود و بالیوود به زبان فارسی . ایده از این باحال تر می شود ؟ قندکی زاده سریع بچه ها را گروه بندی کن و بفرست اتاق من تا ببینم چند مرده حلاج هستند ؟!
نوشته شده توسط خوشگل
...
خداوند رحم بفرماید . دید گفتم این آقای مدیر ما خیلی ندید بدید هستند ؟ خدا مرگم بدهد کار دارد ثانیه به ثانیه به جاهای باریکتر کشیده می شود . مگر نفهمم کدام آدم بیکاری وبلاگ نویسی را توی کله آقا مدیر ما انداخت که الهی نیست و نابود بشود . بروید کلاهتان را بیندازید بالا که مدیر مدرسه تان آقای مدیر ما نیستند وگرنه شما هم تا الان بیچاره شده بودید ... بازیگر هالیوود را حالا از کجا بیاوریم ؟! دیدید چه خاکی به سرمان شد ...
