8 مرداد :
بس که این اهالی محترم خیابان مودب آباد توی روزنامه و رسانه آبروریزی راه انداختند و مزاحم سازمان شدند .بالاخره امروز با هزار جان کندن نامه احداث پل هوایی خیابان مذکور را امضا کردم و صاف خودم را به دندانپزشکی رساندم . به راستی این آقای دندانپزشک چه انسان شریف و بزرگواری بودند چرا که تا فهمیدند بنده کی هستم یک ریال حق ویزیت که نگرفتند هیچ " تازه یک دندان اضافه هم وسط حلقمان کاشتند.
9 مرداد :
امروز پل هوایی خیابان مودب آباد را از ریشه درآوردیم و دور انداختیم زیرا موقع گذاشتن پله های آنطرفش یهو دیدیم سر از پشت بام مغازه مردم در آوردیم . صدبار به این همکاران احداثاتی گفتم واحد اندازه گیری پشت متر به اینچ است ولی افسوس که آلزایمر بیداد می کند و 16 متر از پل زیادی از آب درآمده است هرکس می داند چه نوع خوراکی برای آلزایمر خوب است به سازمان مذبور نامه بنویسد لطفا.
10 مرداد :
یک فراخوان دادیم به چه گندگی که هرکس می تواند بیاید و در گل منگلی کردن دیوارهای شهر با ما همکاری کند. البته خانم بنده از بنده قول گرفتند که به مناسبت روز تولدشان خیابانهای محل زندگی مان را نقاشیهای وحشتناک سالوادور دالی بکشند. شما که نمی دانید ایشان تا چه حد به ژانر وحشت علاقه دارند.
11 مرداد :
امروز چهار تا اتوبوس کارگر از کابل آوردیم تا کل دیوارهای نقاشی شده را خراب کنند زیرا جناب شهردار معتقدند نقاشیها بد آموزی دارد و مطابق با واقعیت نمی باشد . به عنوان مثال محال است گل زنبق از توی پوست تخم مرغ دربیاید یا پیراهن مردی که روی دیوار خیابان نقطه چین کشیده شده است 4 دکمه دارد و از سمت چپ بسته شده است در حالیکه در واقعیت پیراهن آقایان 6 دکمه دارد و از سمت راست بسته می شود و یا ماری که بر روی دیوار مهد کودک فلان کشیده شده است نیشش تا بناگوش باز است و این برای کودکان بد آموزی دارد.
12 مرداد :
یک ردیف توالت عمومی مرتب و باحال در اتوبان نقطه چین آماده بهره برداری شد .
13 مرداد :
مجبور شدیم توالت عمومی را تعطیل کنیم چرا که از طرف سازمان حمل و نقل شهری خبر دادند که چاههای فاضلاب توالتها دقیقا روی ساختمان مترو کنده شده است و نشتی دارد.
14 مرداد :
کل خیابانها و بلوارها را با خاک یکسان کردیم تا به جایش گل و چمن بکاریم . چشم کشورهای صنعتی و سوراخ کننده لایه ازن کور ! ما حسابی محیط زیست دار شدیم .
15 مرداد :
چهار تا کامیون دیگر کارگر از قندهار آوردیم و گفتیم دوباره همه خیابانها و بلوارها را آسفالت کنند . آخر نیست این مامور خرید ما سوات درست و حسابی ندارد رفته است به جای کود شیمیایی کود فیزیکی خریده و کل گل و گیاهان نونهال را خشکانده است و تازه خاک را هم تا سه میلیون سال آینده نابارور فرموده است . بنابراین مجبور شدیم دوباره همه جا را آسفالت کنیم .
16 مرداد :
بعد از روزها تلاش و عرق ریزی شبانه روزی اینجانب زیباساز شهری مفتخرم که به عرض همه برسانم ما کلیه چاله چوله های سطح شهر را تا آخرین نفس پر کردیم و رویش را هم موزاییک گلدار مرغوب چسباندیم .
17 مرداد :
امروز با اداره محترم گاز بحث و دعوایمان شد و نزدیک بود کار به کتک و برخورد فیزیکی بین کارکنان دو اداره مذکور بکشد . چرا که ما چاله چوله هایی را پر کردیم که اداره گاز برای گازکشی مناطق کنده بود. به هر حال ما دوباره پنج تا مینی بوس کارگر از کابل می آوریم که موزاییکهای مرغوب را بکند و چاله چوله احداث کند . اما این درست نیست که اداره گاز همه جا را بکند و زشت نماید حالا به هر بهانه ای ولو گاز کشی !
18 مرداد :
یک شهربازی خفن و پر از هیجان و جیغ و شادی و اینها همین الان آماده بهره برداری است . تنها بنده باید زودتر بروم و روبان قرمزی که جلوی ورودی شهربازی چسبانده اند را با قیچی ببرم تا مردم بتوانند بهره برداری کنند.
19 مرداد :
شهربازی را دوباره بستیم و مهر و موم کردیم . آخر مسئولان بیمارستان بیماران قلبی حاد که بغل دست شهربازی واقع است به نشانه اعتراض به هیجانات مردم و مراعات نکردن حال بیماران چند ساعتی است جلوی سازمان ما تحصن کرده اند و حسابی گیر داده اند . این در حالی است که آنها باید بیمارستان شان را عایق ضد صدا کنند و یا بیمارستان شان را به کویر لوت منتقل کنند ما چه گناهی داریم ؟! به هر حال چه کنیم که متاسفانه انسانهایی با ادراک ضعیف در جامعه زیادند .
20 مرداد :
کل نیمکتهای پارک شهر را صورتی کردیم و به این سلیقه بسیار مباهات می نماییم .
21 مرداد :
شورای شهر کلی از این کار ما ناراحت شد و گفت رنگ سبز بیشتر به نیمکتهای پارک می آمده است و ما سلیقه نداریم . بنابراین ما هم برای رفع این کدورتها مجبور شدیم چندین میلیون لیتر مکعب تینر فوری بخریم و بدهیم این همکاران اجرایی مان تا رنگ صورتی کلیه نیمکتها را پاک کنند . لامصب تینر ها هم خیلی جنسشان بد شده است سه سوت می پرند و بخار می شوند. قدیمها تینر ها نمی پریدند که هیچ تازه تقسیم سلولی ! هم می کردند و زیادتر می شدند.
22 مرداد :
این مردم هم ما را کشتند از بس گفتند خیابان فلان مثل قبرستان می ماند. بابا چقدر گیر می دهید ؟! خیلی خوب همین امروز و فردا سراغ خیابان شما هم می آییم و ... اااا ! ببخشید مثل اینکه دیگر بودجه مان تمام شده است . مگر این کارگرهای بکن و خراب کن کم پول می گیرند ؟؟! اصلا مگر چقدر به ما بودجه می دهند ؟؟! تازه این همه مواد و مصالح هم که خرجتان کردیم به کناری و فدای سرتان. نرخ تورم را نمی گویید ؟؟! به جان خودتان هیچ سالی مثل دوره خدمت بنده این همه همکاران احداثاتی فعال نبودند و جان نکندند . کافی است آمار تعداد ساعات کاری همکاران احداثاتی دوره بنده را با دوره های قبل مقایسه بفرمایید .البته منتی نیست اینها همه عشق به خدمت به مردم است و لاغیر . حالا اهالی خیابان فلان شما هم غصه نخورید سال آینده که دوباره بودجه آمد سراغ قبرستان شما هم می آییم . از قدیم و ندیم گفتند : عجله کار شیطان است . فعلا ما هم برویم یک استراحتی بکنیم بعد از این همه خدمت رسانی ...
+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 17:24  توسط مریم شکرانی
|
