تبليغاتX
مریم شکرانی - باباااااا خفن ;)

مریم شکرانی

طنزهای مطبوعاتی و غیره ی من !

موقعیت  : دوشنبه - ساعت 2 بعدازظهر- سر کلاس یه استاد اخمو و بداخلاق و سختگیر

ته کلاس نشستم و یواشکی گیم بازی می کنم ! که گوشیم در حالت سایلنت 3-4 بار زنگ می زنه و من نمی تونم جواب بدم ! استاد می گه : خانوم سر به زیر ! پاشو بگو ببینم چی می گفتم ؟!

انگار یه چیزایی راجع به رادیکالیسم و سکولاریسم می گفت ! بلند می شم هرچی از رادیکالیسم و سکولاریسم بلدم رو می کنم !

می گه : من اینا رو نمی گفتم ولی اطلاعاتت بد نیست ! اون زیر چیکار می کردی ؟! کیه بهت اس ام اس می ده و نمی تونی جوابشو ندی !

می گم اس ام اس نیست استاد ! ولی یکیه هی زنگ می زنه جرات نمی کنم جوابشو بدم !

می زنه زیر خنده و می گه برو ببین کیه ؟ ولی برنامه ات رو بهش بگو که به موقع مزاحم بشه !

می گم اونی که شما فکر می کنین نیست ! و یارو باز زنگ می زنه دارم از کلاس بیرون میام و بچه ها به استاد می گن : شاغله استاد - بیزیه !

تلفن رو جواب می دم یه خانومه اس که می گه تو بخش طنز کودک و نوجوان شانزدهمین جشنواره مطبوعات رتبه آوردم و رزومه ام رو می خوان واسه کتاب جشنواره

می گم چندم شدم ! می گه میخوایم سورپرایزتون کنیم سه شنبه که اومدی جایزه ات رو بگیری می فهمی !

خلاصه رزومه رو می گم و با نیش باز می رم توی کلاس

استاد می گه : بیا ! خوشحاله و خیالش راحت شده ! ... شما اصلا واسه چی میایید دانشگاه ؟! فقط یه مدرک کم دارین که بذارین روی خنچه عقدتون ... بفرما بشین

با خونسردی می رم می شینم .

سه شنبه شیرینی به دست می رم دانشگاه . وسط راهرو منو با جعبه گنده شیرینی می بینه . می گه : به همین سرعت با یارو به نتیجه رسیدی ؟!

جریانو می گم . چند ثانیه ای با تحسین سرشو تکون می ده . منتظرم بگه : باباااااا خفن !

می گه : احسنت ... تبارک الله !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 19:7  توسط مریم شکرانی  |